تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
اى خوش آنان كه در اين ره قدم پاك زدند * پشت پا بر همهء هستى اين خاك زدند عرصهء خاك بُدى تنگ بر ايشان زين‌رو * خيمه از خاك گرفتند و بر افلاك زدند بهواى كرم دوست نخفتند شبى * تا سَحَر بر در حق آه شررناك زدند تير تقوى و ورع را بگرفتند و بعقل * بر هوا و هوس نفس چه بيباك زدند لب جُز از ذكر به بستند و نخوردند حلال * تا كه در قرب سبق بر همه املاك زدند دل خوشم گر نباشم من از آنان هستم * پير و آنكه بر او صَيحهء لولاك زدند گر نيم داخل خلوتگه از آنان هستم * كز برون حرمش دست بُشبَاك زدند داخل منتظران باش جوادا شب و روز * دامن صبر بزن چاك اگر چاك زدند
؟ ؟ ؟ فيس دنيادار دانى بهَر كيست * بَهر دنياخواه از دنيا تهى است فيس بفروشد بر آنكس مثل خويش * هست دنيادوست با حال پريش چونكه دنيادار دنيادوست يافت * فيس بفروشد بر او كانرا نيافت فيس دنيادار را ، نادار دارد * چون بدنياداريش و قرى نهاد گر كه دنيا نزد او و قرى نداشت * كى بدنيادار وقرى ميگذاشت اينهمه كامد غنى را كبر و ناز * از نيازش آمد از اهل نياز چون نياز مردم نادار ديد * ناز كرد و فيس و بر نخوت تنيد هر متاعى چون نيابد طالبش * باز ميماند براى صاحبش رونق بازار فيس هرغنى * ميدهد نادار از طبع دنى چون غنى بازار خود رائج بيافت * اعتناد ننمايد آن را رُو بتافت چون خريدار متاعش شد زياد * گر يكى نخريد گو آن يك مباد عجُب چون از صرف بازارش كند * ناز بر غير خريدارش كند اين سَبَب بودى كه خيل اغنيآء * مينمودى افتراق از انبياء