اى خوش آنان كه در اين ره قدم پاك زدند * پشت پا بر همهء هستى اين خاك زدند
عرصهء خاك بُدى تنگ بر ايشان زينرو * خيمه از خاك گرفتند و بر افلاك زدند
بهواى كرم دوست نخفتند شبى * تا سَحَر بر در حق آه شررناك زدند
تير تقوى و ورع را بگرفتند و بعقل * بر هوا و هوس نفس چه بيباك زدند
لب جُز از ذكر به بستند و نخوردند حلال * تا كه در قرب سبق بر همه املاك زدند
دل خوشم گر نباشم من از آنان هستم * پير و آنكه بر او صَيحهء لولاك زدند
گر نيم داخل خلوتگه از آنان هستم * كز برون حرمش دست بُشبَاك زدند
داخل منتظران باش جوادا شب و روز * دامن صبر بزن چاك اگر چاك زدند
؟ ؟ ؟ فيس دنيادار دانى بهَر كيست * بَهر دنياخواه از دنيا تهى است
فيس بفروشد بر آنكس مثل خويش * هست دنيادوست با حال پريش
چونكه دنيادار دنيادوست يافت * فيس بفروشد بر او كانرا نيافت
فيس دنيادار را ، نادار دارد * چون بدنياداريش و قرى نهاد
گر كه دنيا نزد او و قرى نداشت * كى بدنيادار وقرى ميگذاشت
اينهمه كامد غنى را كبر و ناز * از نيازش آمد از اهل نياز
چون نياز مردم نادار ديد * ناز كرد و فيس و بر نخوت تنيد
هر متاعى چون نيابد طالبش * باز ميماند براى صاحبش
رونق بازار فيس هرغنى * ميدهد نادار از طبع دنى
چون غنى بازار خود رائج بيافت * اعتناد ننمايد آن را رُو بتافت
چون خريدار متاعش شد زياد * گر يكى نخريد گو آن يك مباد
عجُب چون از صرف بازارش كند * ناز بر غير خريدارش كند
اين سَبَب بودى كه خيل اغنيآء * مينمودى افتراق از انبياء