آن دوستى خوش است ار تصديق كرد محبوب * نى آنكه خويشتن را سازى بدوست منسوب
نسبت مده كمالى بر خود كه نيست كامل * جُز آنكه نفس خود را سازد ز خويش منكوب
هرگز كمال نايد بر شعر و نكته دانى * راه عمل بجو تا سازى تو نفس مغلوب
كامل چه احتياجش بر شعر و لحن جاذب * حاجت بجذب نبود آن را كه هست مجذوب
آن را كه شعر و لحن خوشحالت آرد * هم سازدش دوباره از حال خويش مسلوب
حرفست آنكه گوئى دل ميتوان بدست آرد * بر رنگ و نقش نيكو يا جلوههاى مطلوب
مؤمن همى بخواند قرآن اگرچه پاره * تشويق غافلانست اوراق و خطّ مرغوب
عاقل رود پى كار رنجش اگرچه بسيار * ترغيب طفل بايد بر كتَب و حفظ مكتوب
توحيد كايدت از راه تسلسل و دَور * بگذار و غير او جو كاين دين هست معيوب
آرى جواد بايد تنبيه غافلان كرد * قومى بَدار بگويند گويند ديگران خوب
* * *
بر شير ننگ نيست گرش هست سلسله * ننگ آن بود اگر شودش تنگ حوصله
بر دوست عار نيست اگر در رضاى دوست * بر رُوى خار فقر رَوَد يكدو مرحله
ننگ مباد گر بزنندى سَرَت به سنگ * ز آنرو كه هست بهر تو هر سنگ منزله
با نفس خويش جنگ كن ار فتح طالبى * هرگز بفتح كس نرسيدى بهلهله
يكدل ترا ولى بهزاران فروخته * هستى ز بى عنايتى دوست در گله
يكباره همّت از پى تكميل خود گمار * بگذر ز هَر چه هست مينديش ولوله
مردانهوار يك سَره پا زن بر اعتبار * تا كى بخويش ميدهى اينقدر دِلدله
تا در حريم دوست دهندت رهى بناز * آرند در شمارهء اصحاب هر وله
همچون كبوتران حرم آشيانهاى * اندر حريم قدس دهندت مجلّله
آرى جواد اگر بگذشتى ز هر هوس * نبود در او كرا هستى با اين معُامله