تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
نيست بيچاره‌تر از خود اگرت عقل بود * تو ببايد غم بيچارگى خويش خورى من نگويم كه به بيچاره تو غموار مباش * بر گرفتارى او هيچ مددكار مباش بلكه گويم غم بيچارگيت نيز بخور * بر گرفتارى فردات جفاكار مباش
* * *
گوهر هَر چند دار آفات است * خوش بود خانهء مساوات است كاخ شاه و گدا بود يكسان * خاك فرش است و تخت و آلات است
خانهء گور را به ياد آور * خانه را اينهمه مكن زيور اينهمه راحت و خوشى مَطَلب * سختى گور را هَمى بنگر
آدميرا اگر نبود غمى * جُز غم مردنش نداشت كمى غم مرگ از همه غم افزونست * ليك نبود به ياد مرگ دمى
بهر هَر چيز مىخورد او غم * كه چرا اين فزود و آن شد كم كفشش ار پاره‌پاره شد عزا گيرد * ليك بر مرگ خود ندارد غم
غم فرزند مىكند پيرش * غم زن از جهان كند سيرش غم دنيا ربوده هوشش را * غم مرگش نداد تغييرش
* * *
عاقبت هيچ كس فاش نيست * كاخر كارش بكجا ميكشد اى چه بَسا مؤمن فرخنده حال * كاخر كارش بدغا ميكشد وى چه بسا فاسق بىبندوبار * كاخر كارش بصفا ميكشد غرّه مشو خوف كن از عاقبت * چون تو ندانى بكجا ميكشد
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 200 | الشيخ محمد جواد الخراساني