خواه طبّ است و خواه بنّائى * خواه علم است و خواه دارائى
خواه صنعتگر است و بازرگان * خواه در زهد و تقوى و ايمان
مرد حق آنكه هَر فضيلت داشت * بيش از خويش وانمود نداشت
آنچه دارد نمايد از كم و بيش * نه تظاهر كند زياده ز خويش
هر تظاهر چه قول و چه عمل است * زائد از واقع ار بود دغل است
اين خلاف و فساد كاندر ماست * غالبا از تظاهر بيجاست
از تظاهر همَه فريب خورند * بى خبر چون ز سَر يكدگرند
هَر كسى غير خود به ظاهر او * مىشناسد نه بر سَرآئر او
مگر آنكس كه اهل فن باشد * همكه هَمراز و همسخن باشد
ديگران غرّه بر مظاهر او * ميخورندى فريب ظاهر او
دنيا همهاش غم است و محنت * يكدل نبود ز غصّه راحت
هَر كس غم او بود بقسمى * آن يك زرهى و اين بأسمى
بى غم نتوان درين جهان زيست * بىغصّه تو گو كه در جهان كيست
يك روز اگر غمت شود كَم * فردا دوبرابرت بود غم
غفلت همَه را ز ره نشانده * ور نه همَه درس خويش خوانده
تا پانزده طفل و ناتوانى * تا سى كه هنوز هم جوانى
تا شصت بفكر خاندارى * يا فكر پسر و دخترانى
از شصت اگر كه درگذشتى * پيرى و دوباره ناتوانى
پس بندگى خدا كنى كى * كى فكر حَيواة آنجهانى
اى برادر غم بيچاره چرا بيش خورى * بر گرفتارى او غصّه و تشويش خورى