تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧
هرگز برياضت نتوان سِرّ خدا جُست * سِرّى كه شود كشف ز اسرار خدا نيست سِرّى كه بصوفى ز رياضت بشود كشف * سِرّيست كه مخصوص بصوفى دعا نيست با رَمل و نجوم و شعَب جنّ و كهانت * بسيار شود كشف اموريكه جلا نيست اين جُمله اموريست كه پنهان بود از خلق * هم سِرّ خدا نيست هم اسرار قضا نيست هر سِرّ نهان را نتوان سرّ خدا گفت * اسرار خدا جز بر ارباب هدى نيست اين سرّطلبى نيست بجز فتنهء شيطان * زين ره بدغا ميكشد آن را كه صفا نيست آن را كه صفا هست بحقّ هيچ نپويد * جز راه رضايش كه به از راه رضا نيست در طاعت امر است رضايش نه تجسّس * از سِرّ وى ، و هيچ طلب رازگشا نيست شيطان ز پى امر نرفت از پى سَرّ رفت * ديدى كه چسان رفت كه برگشت ورا نيست ما را چه كه از سِرّ خدا فحص نمائيم * سَرّ خواستن بنده ز مولاش روا نيست او خود كه نگفتى ز من اسرار بجوئيد * ناگفته تكلّف بسراپرده بجا نيست گر طالب حقّى تو جواد از پى دين رو * ديندار گر اسرار نداند ز جفا نيست
هست طغيان آدمى بسه چيز * صحّت و ثروت است و قدرت نيز هر سه گر جمع شد برآرد شرّ * همچو ديگى كه كف رود از سَر ديگ را چاره بهر طغيانش * نيست جُز كم كنند نيرانش آدمى نيز از سه شعبهء شوم * پسيكى بايدش بود محروم چون خد خير مؤمنش خواهد * ز اينجهت ازوى اين سه ميكاهد يا مريضش كند و يا بىنان * يا ضعيفش كه ناورد طغيان زانكه انسان حليف طغيانست * خوى طغيان نديم انسانست
خير تو را اى كريم غير ندارد * غير تو بالذات هيچ خير ندارد خير تو عام است دروجود و تنعّم * فرق بأنسان و وحش و طير ندارد