تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
ليك ترا رحمتى است خاصهء مؤمن * بهره از او خانقاه و دير ندارد راه تو نبود مگر عمل بكلامت * راه دگر انتظار خير ندارد راه بود بس كتاب و سُنّت و عترت * سيرو سلوك و دليل سير ندارد صوفى بيچاره شيخ و مرشد و قطبش * برترى از طلحه و زبير ندارد قرب طلب كن جواد از ره طاعت * راه دگر بدعت است و خير ندارد برترى انبياء بقرب مقام است * ور نه جُز اين عيسى و عزير ندارد قرب عمل كن طلب كه قرب مقامى * خاصهء چندى است بهره غير ندارد قرب مقامى بود بجعل آلهى * شأن على ( ع ) را كسى بسير ندارد شأن حُسين ( ع ) خاص اوست هيچكس آن را * گرچه حبيب است و بِن خُضير ندارد بلكه چنين دان شئون نازله را نيز * شأن على اصغرش بُرير ندارد اكبَر و قاسم كجا و مُسلم و نافع * شأن ابو الفضل را زُهير ندارد
هركه را با حقّ ره زارى بود * كى بفكر مردم‌آزارى بود آنكه را با حق بود راز و نياز * كى كند دست تعدّى را دراز آنكه با حق اتّصالى داشتى * كى قَدَم بهر ستم برداشتى آنكه دارد با خدايش خلوتى * كى برنجاند ز خود بى قوّتى هر كسى با حق بشب زارى كند * روز او كى مردم‌آزارى كند آنكه با حق داشت راهى در خفا * خود حيا از خود كند در هر جفا
مرد حقّ آنكه هَر هنر دارد * پا فراتر ز خويش نگذارد هَر قدر دارد از كمال و هنر * به همان قدر گام بردارد