نه وقت تربيت از اهل و اطفال * نه وقت پرسش از ارحام احوال
چه سَرگرميم بر دنياى ميشوم * كه غافل از همه خيريم و محروم
ز دنيا شد همَه شوميّت ما * همه اسباب محروميّت ما
اگر دنيا نخواهيم از دونان بيش * فراغت بيشتر داريم از خويش
چون ميخواهيم افزائيم دينار * فرو مانديم از هر خير يك بار
چو ميخواهيم اسباب تجمّل * نماندى وقت ما را بر تكامل
چو ميخواهيم زرق و برق دنيا * نماندى وقت ما را بهر عقبى
چوميخواهيم نام و شهرت و جاه * نماندى وقت ما را بَهر اللّه
چو ميخواهيم مال و عزّت و شان * نماندى وقت بهر خويش و خويشان
قناعت پس بود بهتر سعادت * همَه خير و سعادت در قناعت
جواد ار دين و ايمان خواستارى * قناعت كن كه بىاين آن ندارى
قناعت پس بود بهتر نصيبى * براى اهل فهم و هَر لَبيبى
قناعت بيشتر آرد فراغت * بيفزايد بوقت خير و طاعت
چو ميسازى بأندك زندگانى * نسازى جُز كمى از وقت فانى
قناعت چون كنى كم ميكنى كار * شود وقت دگرها كار بسيار
چو كم خواهى شود كار تو هم كم * فزايد وقت و كم شد زحمت و غم
از بنده بجز طاعت فرمان خدا نيست * جُز سمعا و جُز طاعةً از بنده روا نيست
مملوك خدائيم چو مخلوق خدائيم * از برده و مملوك ره چون و چرا نيست
رو بندگى آموز اگر طالب حَقّى * اسرار مجو سِرّطلبى شأن شما نيست
صوفى پى اسرار بكوشد برياضت * راهى بخطا پويد و آگه ز خطا نيست
گر سِرّ خدا نيست چه فضيلت در اسرار * ور هست سزا و ار بصوفى گدا نيست
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 196
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٩٦