تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
جاى بسى شگفت از اين غفلت بشر * سَرگرم اينجهان و ندارد ز خود خبر هر روز كس بگور فرستد بدست خويش * آسوده ميخرامد و مغرور كرّ و فرّ گاهى پدر بگور فرستد جوان خويش * گاهى پسر بگور كند مادر و پدر جاى تعجّب است كه چون نوجوان بمرد * جايش پدر نشيند و نازد بسيم و زر ور رود ؟ ؟ ؟ پدر جانشين او * گردد پسر چنان كه نبود از پدر خبر يا رب چه غفلت است و چه مستى و بيهشى * كاندر بشر نهفته كه از عقل شد بدر نى فكر مرگ دارد و نى ماوراى مرگ * نى ترس اينكه در رسدش مرگ بيخر فكرش مُدام در پى اين عيش چند روز * معلوم نيست مانده ز عمرش كمى دگر دآئم بفكر عيش خوش و زندگى خوش * يا فخر و خودنمائى و اموال بيشتر بگذار ايجواد جهانرا بأهل خويش * زاد سَفَر تهيّه نما هرچه زودتر
چنان مشغول دنيائيم يكسر * كه محروميم از هر بهره ديگر نه ديگر مانده وقت علم و دانش * نه وقت كسب فيض از اهل بينش نه از بهر عبادت وقت داريم * نه وقت آنكه فرض حقّ گذاريم نه وقت فكر در آفاق و انفس * نه در دين وقت تحقيق و تحبّس نه وقت سعى در كسب فضايل * نه وقت دفع اخلاق رذايل نه وقت جدّ و جهدى در معارف * نه دقت استماع وعظ عارف نه وقت مسجد و وقت جماعت * نه بر تعقيب وقتى و فراغت نه وقت خواندن قرآن و اخبار * نه وقت سير در تاريخ و آثار نه وقت ذكر و تسبيح و مناجات * نه وقت خواست ازمعبود حاجات نه وقت توبه استغفار داريم * نه وقت گريه‌هاى زار داريم نه وقت فكر مرگ و حال رحلت * نه وقت توشهء قبر و قيامت