بيا تو جاه حقيقت طلبكه تا بينى * بدور بين صفا اهل جاه گمراهند
خوشا بديدهء اهل صفا كه خوش بينند * ز شوق يكسره بر ترك ما سوى اللّهاند
تمام همتّشان صرف بندگى شب و روز * هنوز منتظر ناله سَحَرگاهند
ندانم آنكه چه شورى فتاده در سرشان * كه هرچه خوش گذرانند باز ميكاهند
بمنظر دلِ اهل ولا نگر كه چسان * خوشند و فخر كنندى كه بندهء شاهند
ميان اينهمه ابر ضلال و ظلمت جهل * بجستجوى نجومند و در پى ماهند
اگر كه طالب راهى بخانقاه مرو * بپرس راه از آنان كه رفته بر راهند
تو آنچه شرط بلاغ است ايجواد بگو * بس است بهر تو آنان كه راه حق خواهند
روز پيشينت گذشت و بگذرد روز پسين * واى اگر غفلت بورزى در ميان آن و اين
روزگارى صرف كردى در پى مال و منال * ساعتى هم صرف كن از بهر روز آخرين
عمر خود ضايع مكن اندر سر فرزند و زن * همّتى كن بر حيوة خويش يا احياء دين
قانع اندر قسمت خود باش بيش از آن خواه * كت نيايد بيش از مقسوم گردارى يقين
هفت اقليم ار بگيرى روز آخر چون رسد * چون گدايان جاى تو باشد دو زرعى از زمين
همچنان كز پيش تو بودند شاهان و گدا * گر كه شاهى يا گدائى خويش را همچون ببين
جُز ضروريّات اسراف است صرف عمر اگر * دقّتى بنمائى اندر لا يُحُبّ المُسرِفيَن
جُز ولاى مرتضى فردا نميايد به كار * اى خوشا اين كر كه با شرط عمل گردد قرين
آتش دوزخ حَرام است آن بدنرا كز نخست * با تولّاى علىّ گرديد خاك او عجين
بندهء فرمان او باش ار كه دارى حُبّ او * با خلاف دوست رسم دوستى نبود چنين
دوستى را منفرد ساز ار كه دارى صدق قول * با هزاران دوست دعوىّ ولا نبود متين
نى عمل دارى جواد و نى خلوص اندر وِلا * شرم بادت گر طمع دارى تو بر خلد برين
نى غلط گفتم كه مولايم قسيم الجنّت است * مؤمنين را كى كند غفلت امير المؤمنين