تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
مكن شكايت حالى اگر رسد الَمى * بگير حوصله درد و الم نخواهد ماند اگرچه ظالم و مظلوم مىشود فانى * و ليك تا بأبد در عدم نخواهد ماند قلم ز روى هوا ناروا مزن بر حكم * كه حكم و حاكم و صاحب قلم نخواهد ماند تمام عُمر تو جانا بجز دمى نبود * غنيمت است همين دم كه دم نخواهد ماند جهان و هرچه در او هست چون كف سيل است * يقين بدان كه به غير از ندم نخواهد ماند جواد گردش دوران تمام موعظه است * چه شبهه‌ايست كه هر بيش و كم نخواهد ماند
گذشت عُمر و دگرباره بر نمىگردد * درخت خشك دگرباره تر نميگردد رسيد عُمر بپايان اجل رسيد از پى * هنوز نفس ز غفلت بدر نميگردد مُدام پيك اجل ميدهد خبر از مرگ * وليك بىخبرش را خبر نميگردد جهان بكام كسى تاكنون نشد ايدوست * بكام ما و تو هم سَربسَر نميگردد بكوش در عمل و كار خير پيش از مرگ * كه هر كه رفت دگرباره بر نميگردد بملك غرّه مشو كاين دو روز ميگذرد * بملك و جاه كسى بَهره‌ور نميگردد ندانم اين كه چه سِرّيست در نهاد بَشَر * كه تا بگور ز غفلت بدر نميگردد مُدام در پى عصيان و گرم لهو و لعب * بَشَه كه اين همه بر گردِ شه نميگردد رسيده پا بلب گور و همچنان غافل * ز كرده‌هاى بدخويش برنميگردد خداى رحم كند بر تو ايجواد ار نه * در اين زمانه به از اين بَشَر نميگردد
گذشت عمُر و ديگر باز هم نميگردد * ولى هوى و هوس از تو كم نميگردد عَجَب‌تر آنكه تو بر مرگ خود ندارى شك * هنوز ميل تو سوى عَدَم نميگردد قد تو خَم شده همچون كمان ز آفت دهر * هنوز سَرو اميد تو خم نميگردد غم رسيده اجل ميخورى به صد افسوس * ز روز خويش دلت پر ز غم نميگردد هَر آنكه رفت تو ديدى كه مال خويش نبرد * هنوز هم ز تو دل بر كرم نميگردد