مكن شكايت حالى اگر رسد الَمى * بگير حوصله درد و الم نخواهد ماند
اگرچه ظالم و مظلوم مىشود فانى * و ليك تا بأبد در عدم نخواهد ماند
قلم ز روى هوا ناروا مزن بر حكم * كه حكم و حاكم و صاحب قلم نخواهد ماند
تمام عُمر تو جانا بجز دمى نبود * غنيمت است همين دم كه دم نخواهد ماند
جهان و هرچه در او هست چون كف سيل است * يقين بدان كه به غير از ندم نخواهد ماند
جواد گردش دوران تمام موعظه است * چه شبههايست كه هر بيش و كم نخواهد ماند
گذشت عُمر و دگرباره بر نمىگردد * درخت خشك دگرباره تر نميگردد
رسيد عُمر بپايان اجل رسيد از پى * هنوز نفس ز غفلت بدر نميگردد
مُدام پيك اجل ميدهد خبر از مرگ * وليك بىخبرش را خبر نميگردد
جهان بكام كسى تاكنون نشد ايدوست * بكام ما و تو هم سَربسَر نميگردد
بكوش در عمل و كار خير پيش از مرگ * كه هر كه رفت دگرباره بر نميگردد
بملك غرّه مشو كاين دو روز ميگذرد * بملك و جاه كسى بَهرهور نميگردد
ندانم اين كه چه سِرّيست در نهاد بَشَر * كه تا بگور ز غفلت بدر نميگردد
مُدام در پى عصيان و گرم لهو و لعب * بَشَه كه اين همه بر گردِ شه نميگردد
رسيده پا بلب گور و همچنان غافل * ز كردههاى بدخويش برنميگردد
خداى رحم كند بر تو ايجواد ار نه * در اين زمانه به از اين بَشَر نميگردد
گذشت عمُر و ديگر باز هم نميگردد * ولى هوى و هوس از تو كم نميگردد
عَجَبتر آنكه تو بر مرگ خود ندارى شك * هنوز ميل تو سوى عَدَم نميگردد
قد تو خَم شده همچون كمان ز آفت دهر * هنوز سَرو اميد تو خم نميگردد
غم رسيده اجل ميخورى به صد افسوس * ز روز خويش دلت پر ز غم نميگردد
هَر آنكه رفت تو ديدى كه مال خويش نبرد * هنوز هم ز تو دل بر كرم نميگردد