تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
حق و باطل كجا هد تميز * طالب كشف و وصل شيطانى آنكه بر راه عشق و عرفان رفت * طمع از وى مكن مسلمانى رهبر كيش عارفى عشق است * خواه اسلام و خواه رهبانى عشق خودبينى است و خودخواهى * نه بدين بسته و نه برهانى عشق عرفان نياورد هرگز * عشق نارد به غير حيرانى اين چه عرفان بود كه پندارد * هر وجوديست ذات سبحانى او چو دريا و خلق چون قطره * يا حباب است و موج هر آنى ايجواد آنك هگويد از پندار * به از اينش مجوى عرفانى
خلق را نيست همّتى جُز مال * همه را مال منتهى الآمال همه از بهر جاه و مال حريص * كم بود زاهد ستوده خصال همه گوينده كم بود عامل * همَه قوآل و كم بود فعّال همه خواهان و كم بود كوشش * همَه دينخواه و كم بود عمّال همه گويند حقّ بود اسلام * كم بود آنكه حق كند اعمال همه گويند به ز ايمان نيست * كم بود آنكه سازد استعمال همه توصيف و مدح دين سازند * واعظ غير و خود كند اهمال همگى ذمّ كنند از دنيا * كم بود آنكه نيست طالب مال همه گويند دين به از دنيا است * كم بود كو بدين كند اقبال همگى عيب دين‌فروش كنند * آنكه نفروشدش بود بيحال همَه امروز اهل قول شدند * قول بالفِعل و فِعل بالآمال
هيچكس از اين جهان خوشدل نرفت * چون كسى با مقصد حاصل نرفت هر كسى را هست مقصودى بدل * ليك بر مقصود دل نائل نرفت