حق و باطل كجا هد تميز * طالب كشف و وصل شيطانى
آنكه بر راه عشق و عرفان رفت * طمع از وى مكن مسلمانى
رهبر كيش عارفى عشق است * خواه اسلام و خواه رهبانى
عشق خودبينى است و خودخواهى * نه بدين بسته و نه برهانى
عشق عرفان نياورد هرگز * عشق نارد به غير حيرانى
اين چه عرفان بود كه پندارد * هر وجوديست ذات سبحانى
او چو دريا و خلق چون قطره * يا حباب است و موج هر آنى
ايجواد آنك هگويد از پندار * به از اينش مجوى عرفانى
خلق را نيست همّتى جُز مال * همه را مال منتهى الآمال
همه از بهر جاه و مال حريص * كم بود زاهد ستوده خصال
همه گوينده كم بود عامل * همَه قوآل و كم بود فعّال
همه خواهان و كم بود كوشش * همَه دينخواه و كم بود عمّال
همه گويند حقّ بود اسلام * كم بود آنكه حق كند اعمال
همه گويند به ز ايمان نيست * كم بود آنكه سازد استعمال
همه توصيف و مدح دين سازند * واعظ غير و خود كند اهمال
همگى ذمّ كنند از دنيا * كم بود آنكه نيست طالب مال
همه گويند دين به از دنيا است * كم بود كو بدين كند اقبال
همگى عيب دينفروش كنند * آنكه نفروشدش بود بيحال
همَه امروز اهل قول شدند * قول بالفِعل و فِعل بالآمال
هيچكس از اين جهان خوشدل نرفت * چون كسى با مقصد حاصل نرفت
هر كسى را هست مقصودى بدل * ليك بر مقصود دل نائل نرفت