فكر خود و رأى خود در بندگى حق نيست * شرك است در اين مذهب خودبينى و خودرأيى
زين غيبت طولانى خونشد جگرم باز آى * تا حلّ كنم اين مشكل زنگم همه بزدائى
حافظ شب هجرانش شد وصل به شاهانش * نوبت بجواد آمد پايان شكيبائى
شاديت مبارك باد پاينده بمانى شاد * آخر پى هر هجرى وصليست تماشائى
( معارضه با اين غزل كه مطلعش اينست : تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود ) كه در مقام ( ارادت و اخلاصش به پير مغان گفته و من نيز در اخلاص و ارادتم به امام زمان ( ع ) گفتم )
تا ز اثنى عَشَرى نام و نشان خواهد بود * سَرِ ما خاك ره شاه زمان خواهد بود
حلقهء مهديم از روز قدر در گوش است * بر همانيم كه بوديم و همان خواهد بود
گر همه اهل زمين پير مغان را نگرند * ديدهء من سوى مهدى نگران خواهد بود
بر سَرِ تربت ما چون گذرى فاتحه خوان * كه زيارتگه نيكان جهان خواهد بود
منم آن عبد وفادار كه گرد شه خويش * همچو پروانه همى طوفكنان خواهد بود
او بهر دوست نظر دارد و لطفش بسزاست * پاك آن دل كه بدين مهر مكان خواهد بود
اى شه عصَر و زَمَن شوق تو ما را بگداخت * كى در اين دهر تو را دَور و زمان خواهد بود
گوش بر بانگ تو داريم همه صُبح و مسا * تا كى از كعبه نداى تو عيان خواهد بود
گر كه پيش از تو نهم سَر بلحد ، ديدهء من * تا دم صبح قيامت نگران خواهد بود
در لحد منتظر فرصت رجعت باشم * دل پى ديدن آن رُوى نهان خواهد بود
گر بدانم كه ترا منزل و مأوى بكجاست * سَر ز پا زودتر آنسوى روان خواهد بود
هر مقامى كه در آنجا گذر افتاده ترا * سالها معبد ما بود و چنان خواهد بود
هر زمينى كه نشان كف پاى تو بود * بوسهگاه من و صاحبنظران خواهد بود
برو اى رند شرابى كه بدلخواه تو نيست * راه حق بر تو نهان است و نهان خواهد بود
گر نهان است ز ما راز پس پرده چه باك * راه حق فاش و عيان است و عيان خواهد بود
كجى بخت تو حافظ بره كج كشدت * كه ره راست بدست و گران خواهد بود