مگرت دست تولّاى تو كارى بكند * ور نه در خويش ندارى عمل با اثرى
پس بيا همچو جواد از در مهدى بدر آى * تا كه رخصت بدهندت كه از اين ره گذرى
بگو بأهل درم كين درم نخواهد ماند * كرم نما كه به غير كرم نخواهد ماند
مباش اينهمه در بند مال و خيل و حشم * كه بر تو كثرت خيل و حشم نخواهد ماند
بمال و جاه مشو غرّه همچنان كاز پيش * نماند بهر كسى بر تو هم نخواهد ماند
بفكر خويش نه در فكر وارث خود باش * كه بهر وارثت اين بيش و كم نخواهد ماند
ز ناملايم دوران غمين مباش ايدل * بصبر كوش كه دوران غم نخواهد ماند
گرت زمانه مُساعد نشد مخور اندوه * كه روزگار تو بر يك رقم نخواهد ماند
اگر كه پشت تو خم گردد از بلا روزى * غمين مباش كه همواره خم نخواهد ماند
بَهيمه و ار تو تاكى بفكر اين شكمى * شكمپرست مشو كين شكم نخواهد ماند
ستم مكن بضعيفان ز بهر دولت و جاه * كه اين دو نيز بر اهل ستم نخواهد ماند
اگر بظلم برافراشتى تو هم عَلَمى * ز باد حادثه برپا علم نخواهد ماند
مَناز بر حَسَب و بر نسب بتقوى كوش * كه آخر اين عرب و اين عجم نخواهد ماند
بملك غرّه مشو كاين سَرير بهر تو نيز * چو برسكندر و دارا و جم نخواهد ماند
جواد غرّه بهر چيز هم نباشد شد * كه عاقبت همه احوال هم نخواهد ماند
جهان نماند بكس بر تو هم نخواهد ماند * جمال و مال و سپاه و حَشَم نخواهد ماند
چقدر دم زنى از كبر و از منيّت خويش * فرود آى دمى كاين مَنَم نخواهد ماند
مباش در پى مدح و ثناى خلق و مترس * ز ذمّ خلق كه اين مدح و ذم نخواهد ماند
به قدر خويش بنا كن مساز قصر مَشيد * كه قصر و باره و باغ ارم نخواهد ماند
بهرچه ميرسد از بيش و كم بسوز و بساز * مشول ملول كه اين بيش و كم نخواهد ماند
بلا اگر رسد از حق بجان فراگيرش * بنوش اگرچه بود سمّ كه سمّ نخواهد ماند