تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
طمع و خوى هر بَشَر باشد حريص * ليك بر حِرصش كسى و اصل نرفت حرص هر كس شد بدان كو خو نمود * كامياب از عالم و جاهل نرفت هيچكس نائل بمقصودش نشد * مؤمن و فاسق بكام دل نرفت

( رباعى )

آنان كه درين دنيا صد گونه جفا كردند * تا كاخى و دستگاهى خوش بر سر و پا كردند ننشسته هنوز از كار و ز رنج نياسوده * رفتند بگورستان آنجا همه جا كردند
هيچكس خوشدل از اين دنيا نرفت * هَر كسى با حسرت از اينخانه رفت با دل پرحسرتى رفت از جهان * هر كس از ؟ ؟ ؟ و دنياطالبان مؤمن و فاسق گدا و پادشاه * از جهان رفتند با اندوه و آه حسرت هَر يك از آن آمد به پيش * كو نشد نائل بدان آمال خويش هيچكس برآرزو نائل نشد * هيچ آمالش بكام دل نشد شاهرا در شاهيش آمالهاست * و آن گدا را آرزوى مالهاست آرزوى مالدار افزودن است * پس مُدام او هم بحسرت خوردن است فاسق اندر حسرت فسق و دغل * كه نباشد بر مرادش هر امَل مؤمن اندر آرزوهاى كثير * بند ؟ ؟ ؟ از خود بىنظير حسرت عالم ز هر كس بيشتر * تا كند خدمت بدين از حَدّ بدر بهَر نشر دين و علم دين مدام * مىخورد حسرت كه ننمودش تمام حال كاين اهل جهان از هركه هست * بايدش از او بحسرت شست دست پس چرا رسيم ور ز ؟ ؟ ؟ حسرت خوريم * حسرت لغوى چراى با خود بريم خو همان حسرت ترا حسرت شود * در قيامت ، مايهء زحمت شود حسرتى ميخور ملامت نشنوى * كز همه حسرت پشيمان ميشوى حسرتِ آنخور كه گر نامد مراد * اجر حسرت را بَرى اندر معاد