تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
خيز و روشن كن جهان را همچو روز * از شب يلداى هجران الغياث تا تو پنهانى رقيبان جلوه‌گر * آه از دست رقيبان الغياث هر زمانم درد ديگر ميرسد * زين رقيبان بر دل و جان الغياث التِجا بر درگهت دارد جواد * اى ولى حق سُبحان الغياث همچون حافظ صد هزاران خلق را * مىبرند از راه ايمان الغياث يك بسوى خانقاه و ديگرى * رُو بكوى مىفروشان الغياث

( معارضهء با اين غزل كه مطلعش اينست : اى پادشه خوبان داد از غم تنهائى ) ( كه او دربارهء شاه سفر كرده گفته و من نيز دربارهء امام غائب از نظر گفتم )

اى پادشه خوبان ما بنده تو مولائى * اى جان همه امكان چونشد كه نه پيدائى جان بى تو بلب آمد دل تار چو شب آمد * داد از ستم دوران وقت است كه باز آئى مشتاقى و مهجورى از غصّه چنانم كرد * كز دست بخواهد شد پايان شكسيبائى فرياد كه اين بستان خشكيد ز بىآبى * اى ابر بهار دين خيز از پى سقّائى از جور زمان ما را صدها گله مىباشد * امريست بود ظاهر نزفكرت سودائى ابر و مه و باد و خور در سلسلهء خدمت * هَر امر بفرمائى مجرى است بهر جائى صد باد سليمانى سَر بسته بفرمانت * اينست امام ايدل تا باد نه‌پيمائى يا رب بكه بتوان گفت اين نكته كه صدها سال * در پرده بود پنهان آن شاهد هر جائى هرچند كه هرجا هست آگه بود از هر سِرّ * رخساره گهى بنمود بر عاشق شيدائى شاها چمن و گل را بى روى تو رنگى نيست * بشتاب كه عالم را با جلوه بيارائى اى آينهء رحمان رُو از چه كنى پنهان * شد تار جهان يكسر رُو از چه تو ننمائى اى هجر توام در دست اى وصل توأم درمان * وى ياد توام مونس در گوشهء تنهائى ما را نبود ايشه در پيش تو جُز زارى * تا لطف چه انديشى تدبير چه بنمائى در دائرهء طاعت ما نقطهء پرگاريم * رأى آنچه تو انديشى حكم آنچه تو فرمائى
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 182 | الشيخ محمد جواد الخراساني