خيز و روشن كن جهان را همچو روز * از شب يلداى هجران الغياث
تا تو پنهانى رقيبان جلوهگر * آه از دست رقيبان الغياث
هر زمانم درد ديگر ميرسد * زين رقيبان بر دل و جان الغياث
التِجا بر درگهت دارد جواد * اى ولى حق سُبحان الغياث
همچون حافظ صد هزاران خلق را * مىبرند از راه ايمان الغياث
يك بسوى خانقاه و ديگرى * رُو بكوى مىفروشان الغياث
( معارضهء با اين غزل كه مطلعش اينست : اى پادشه خوبان داد از غم تنهائى ) ( كه او دربارهء شاه سفر كرده گفته و من نيز دربارهء امام غائب از نظر گفتم )
اى پادشه خوبان ما بنده تو مولائى * اى جان همه امكان چونشد كه نه پيدائى
جان بى تو بلب آمد دل تار چو شب آمد * داد از ستم دوران وقت است كه باز آئى
مشتاقى و مهجورى از غصّه چنانم كرد * كز دست بخواهد شد پايان شكسيبائى
فرياد كه اين بستان خشكيد ز بىآبى * اى ابر بهار دين خيز از پى سقّائى
از جور زمان ما را صدها گله مىباشد * امريست بود ظاهر نزفكرت سودائى
ابر و مه و باد و خور در سلسلهء خدمت * هَر امر بفرمائى مجرى است بهر جائى
صد باد سليمانى سَر بسته بفرمانت * اينست امام ايدل تا باد نهپيمائى
يا رب بكه بتوان گفت اين نكته كه صدها سال * در پرده بود پنهان آن شاهد هر جائى
هرچند كه هرجا هست آگه بود از هر سِرّ * رخساره گهى بنمود بر عاشق شيدائى
شاها چمن و گل را بى روى تو رنگى نيست * بشتاب كه عالم را با جلوه بيارائى
اى آينهء رحمان رُو از چه كنى پنهان * شد تار جهان يكسر رُو از چه تو ننمائى
اى هجر توام در دست اى وصل توأم درمان * وى ياد توام مونس در گوشهء تنهائى
ما را نبود ايشه در پيش تو جُز زارى * تا لطف چه انديشى تدبير چه بنمائى
در دائرهء طاعت ما نقطهء پرگاريم * رأى آنچه تو انديشى حكم آنچه تو فرمائى