تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
ز رقيب ديوسيرت به تو و خدا پناهم * به تو اى شهاب ثاقب بزنيم ديوها را تو هنوز در حجابى بنگر بدوستانت * چه قيامتى است برپا بأميد آن نگارا چه كنند تا تو از پرده برآئى و چو موسى * بنمائى آتش طور و همان يد و عصا را غم هجرت ار كه ما را بگداخت سهل باشد * كه ره غلط نرفتيم سپاس مر خدا را رخ همچو مه فروزان دل دوستان مسوزان * بدر آ ز پرده تا كى بمناقان مُدارا همه شب در اين اميدم كه چو صبح گشت طالع * ز تو بشنوم بشارت كه فرج رسيد ما را به خدا كه مژده‌اى ده بجواد قآئم اللّيل * كه بخوشدلى لطفت بفكنده ما سوى را برسيد حافظ آخر بعطا و وصل شاهش * برسيم ما هم از شاه عطا و هم لقا را

( معارضهء با اين غزل كه مطلعش اينست : درد ما را نيست درمان الغياث ) كه حافظ بنام پير گفته و من نيز بنام امام زمان ( ع ) گفتم

الغياث ايشاه خوبان الغياث * الغياث اى ركن ايمان الغياث اى ولىّ عصر اى سلطان دين * حجّت حقّ نور يزدان الغياث درد ما را نيست درمان غير تو * اى دواى درد و درمان الغياث علّت ما را شفائى جز تو نيست * اى شفاى دردمندان الغياث آتش هجران تو ما را گداخت * كى رسد آخر بپايان الغياث تا بكى از خلق دارى احتجاب * عالمى را كرده حيران الغياث شمس ما تا كى بماند زير ابر * سَر برآر اى شمس تابان الغياث تا رشد عالم ز ظلم ظالمين * از جفاى خلق دوران الغياث شرع و دين بردند و قصد جان كنند * آه از جور لئيمان الغياث دربهاى نشر دين جانى طلب * ميكنند اين خودپرستان الغياث دين ما بردند اين كافردلان * اى ولىّ ما ضعيفان الغياث داد مسكينان بگير اى دادگر * زين گروه نا مسلمان الغياث
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 181 | الشيخ محمد جواد الخراساني