تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩

معارضه با اين غزل كه مطلعش اينست : سر ارادت ما و استان حضرت دوست ) كه بشأن پيرش گفته و من بشأن امام هشتم گفتم

سَر ارادت ما و آستان طوس كزوست * هر آنچه خير بما ميرسد وَ هَرچه نكوست نظير شاه خراسان نديدم از مه و مهر * برو مقابله كن با هر آنچه آينه‌خوست به خاك طوس نظر كن كه عنبرافشان است * ز خاك پاى شهنشاه طوس عنبربوست نثار كوى تو شاها هَر آنچه با حُسين است * فداى رُوى تو هر انس و هر پرى مه‌روست دلم به ياد تو چونشد مراد خواهم يافت * چرا كه فال نكو در قفاش حال نكوست زبان ناطقه در وصف حُسن او لا است * مگر خداى كند وصف او كه آيت اوست مقام او نه چو پيران صوفيان باشد * كه هم مُعَرّف او هر زبان بيهده‌گوست صبا ز حال دل تنگ ما بشَه بر گو * كه چارهء همه غمها و درد ما زانسو است نه من يگانه شدم خاكبوس درگه طوس * فرشته با مژه سايد چو حور با گيسوست دل جواد نه امروز سوزد از شوقش * كه با ولايت و مهرش سرشته طينت اوست سرشته طينت حافظ به مهر پير مغان * چنانچه طينت ما از رضا بود ايدوست

( معارضه با اين غزل كه مطلعش اينست : جز استان توام در جهان پناهى نيست ) كه او براى پيرش گفته و من نيز براى امام هشتم ( ع ) گفتم

جز آستان رضا در جهان پناهى نيست * سر مرا بجَز اين در حواله گاهى نيست كنون كه از همه سودام راه مىبينم * بجُز حمايت آنشه مرا پناهى نيست چرا از كوى شه طوس روى برتابم * جُزا و بهر دو جهانم پناه‌گاهى نيست غلام و بندهء آن هم كه دل به غير نداد * به غير پاك امامان بكس نگاهى نيست زمانه بر سَر من گر كه آتش افروزد * بگو خموش بَرِ كوه ترس گاهى نيست عدو چو تيغ كشد من بر او كشم خنجر * كه دفع تيغ بجز خنجر سياهى نيست وگر كه تيغ ندارم بشاه ناله كنم * كه تيغ ما بجُز از ناله اى بشاهى نيست
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 179 | الشيخ محمد جواد الخراساني