تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
بر دوستان عنايتى از لطف كن مباد * بىصبر گشته رو بسوى هر گدا كند حقّا كزين بلا برسد مژدهء وصال * گر دوستى بعهد ولايت وفا كند كر رنج پيش آيد و گر راحت آن خوش است * امّا اگر ز ما نبود حق قضا كند درگاه حق كه ره نبود بهر هر كسى * فهم ضعيف رأى فضولى چرا كند ره باز نيست جُز كه براى امام و بس * هركس هر آنچه گفت در اين ره خطا كند حافظ كه داد جان بمى و بهر پير سوخت * مهدى است ايجواد كه احياى ما كند

( معارضه با اين غزل كه مطلعش اينست : اى رخت چون خلد و لعلت سلسبيل ) كه ظاهرا بنام امير تيمور گفته و من نيز بنام حضرت سيّد الشّهداء ( ع ) گفتم

ايحُسين اى رحمت ربّ جليل * درگهت خلد و فراتت سلسبيل دارد هَر دل آرزوى كوى تو * سلسبيلت كرده دلها را سلسبيل عقل در شأنت فرو ماند به گل * طبع در وصفت نمييابد بديل سُرخ‌پوشان كفن از خون سَر * كشته از تيغند و بر گردت گسيل ناوك حُبّ تو در هَر گوشه‌اى * صد هزاران را چون من دارد قتيل يا رَب اين آتش كه از شوقش مراست * گرمتر كن تا شوم او را خليل از وصالش قاصرم ايدوستان * گرچه او را هست الطاف جميل من كجا و آن مقام قدس پاك * من كجا و آن شهنشاه جليل پاى ما لنگ است و منزل بس دراز * دست ما كوتاه و خرما بر نخيل ليك او لطفش بطالب شامل است * ما اگر لنگيم او باشد كفيل دست ما كوتاه و دست او دراز * ره بما دور است و بهَر او قليل شاه عالم اوست يا رب تا ابَد * عزتش باقى بود بر هر قبيل حافظ از سَر پنچهء حرص و طمع * همچو مور افتاده اندر پاى پيل حافظ و شاهش جواد و شاه طف * هركسى بر فطرتش گيرد خليل
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 178 | الشيخ محمد جواد الخراساني