تقوايم اين بس است كه جز اهل حق كسى * محبوب خود نخوانم و دلبَر نمىكنم
تقوايم اين بس است كه مدح شه و وزير * يا فاسق دگر ز پى زر نمىكنم
رندى بهرزه گفت برو ترك صدق كن * محتاج جنگ نيست برادر ، نمىكنم
آرى جواد كُوى نجف جاى دولت است * من ترك خاكبوسى اين در نمىكنم
معارضه با اين غزل كه مطلعش اينست : در خرابات مغان نور خدا ميبينم ) كه براى خرابات و پير مغانش گفته و من بشأن امير المؤمنين ( ع ) و نجف اشرف گفتم
من در ايوان نجف نور خدا مىبينم * چه عَجَب گر كه در آن نور هدى مىبينم
وادى ايمن و طور ار كه شنيدى بكتاب * اين همان ايمن و طور است به پا مىبينم
جلوه بر من مفروش اى عَسَس بادهفروش * كه تو ميخانه و من عرش علا مىبينم
ملك الحاج اگر خانه ببيند چه عَجَب * منكه همخانه و همخانه خدا مىبينم
گر نه او خانه خدا بود چرا مولد او * گشت در كعبه مپندار خطا خطا مىبينم
نيست در گفته يكى نقطه خلاف از كم و بيش * كه من اين مسئله بىچونوچرا مىبينم
خواهم از شاه نجف پردهگشائى كردن * كه نه دور است و من اين فكر بجا مىبينم
سُوز دل اشك روان آه سحر نالهء شب * ذكر حق آنچه به خود ورد و دعا مىبينم
نور ايمان و هُدى عِلم و تُقى زهد و صفا * اينهمه از نظر لطف شما مىبينم
هردم از دل بردم فضل تو نقشى ز خيال * با كه گويم كه چه لطفى بخفا مىبينم
كَس نديده است در اين پرده چه الطاف خفى است * كس چه داند كه در اين پرده چها مىبينم
بجز آن كس كه چو من غير ره او نگرفت * بيند او آنچه من از راه صفا مىبينم
دوستان عيب مسازيد ز اخلاص جواد * كه منش بندهء مولاى شما مىبينم
حافظ و پير مغان ما و شه كون و مكان * او كجا بيند و من بين كه كجا مىبينم