ره نيابيم سُوى سبزهء بستان بهشت * جُز از اين راه كزين سويى خواه آمدهايم
مفلسانيم ز دنيا وز عقبى و زدين * بگدائى بدر خانهء شاه آمدهايم
كشتى نوح بديديم وز گرداب بلا * سوى كشتى ز تلاطم به پناه آمدهايم
لنگر فضل تو اى كشتى ارشاد كجاست * كه بكشتى همه بىتوشهء راه آمدهايم
حلم كن حلم كرم كن ز كرم خرده مگير * كه بدرياى كرم غرق گناه آمده آمدهايم
سَر بزيريم ، تو اى آيت ستّار بپوش * كه بديوان عمل نامه سياه آمدهايم
آبرو ميرود اى ابر عطا نزد رقيب * بارشى كن كه ندانند تباه آمدهايم
نه به خود خرقهء پشمينه گرفتيم و نه مى * از پى قافلهء حضرت شاه آمدهايم
حافظ و ميكده و . ما و امامان هدى * اى جواد او بطرب ما به صد آه آمدهايم
( معارضه با اين غزل كه مطلعش اينست : من ترك عشق شاهد و ساغر نميكنم ) ( دربارهء پير مغان گفته و من نيز بشأن ائمّهء اطهار ( ع ) گفتم
من ترك مدح آل پيمبر نميكنم * دل را بمدح غَير مكدّر نميكنم
نى توبه زين رَويّه و نى توبه بشكنم * من جز به راه حقّه سخن سَر نميكنم
آل نَبى بَس است مرا مرشد و دليل * ميلى برندى و مى و ساغر نمىكنم
باغ بهشت و سايهء طوبى و قصر و حُور * خواهش از ايندر از در ديگر نمىكنم
هرچند خُلد و كوثر و رضوان در احتشام * با خاك كويشان سَر و همسر نميكنم
تلقين و درس اهل نظر يك اشارت است * با رند صوفيان كه سخن سَر نميكنم
من با ولاى آل نبى زادهام ز مام * گفتم كنايتى و مكرّر نمىكنم
هرگاه در حَريم يكى پاى مينهم * از آستانهاش دل و سَر بر نمىكنم
در صدقم اين بس است كه در هر كجا كه هست * جُز قولشان ترانهء منبر نمىكنم
اخلاصم اين بس است كه يكرو شدم بخلق * با هَر كسى بنوع دگر سَر نمىكنم