تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
چون در حجاب رفته ز هر گوشه مدّعى * برخاستىّ و اينهمه چون و چرا كنند بگذر ز مدّعى مده از دست دامنش * كم گو كه عاقبت نظرى هم بما كنند چون حُسن عاقبت نه برندى به بندگى است * آن به كه كار خود به اطاعت به پا كنند بىمعرفت مباش كه گر بندگى نبود * بهَر چه بعثت اينهمه از انبيا كنند گر بندگى نخوات خدا پس چرا نهاد * شرع و كتاب تا همه ترك هوا كنند گر حَسن عاقبت بيد اوست پس چرا * نگذاشت تا كه خود بعنايت رها كنند كافر بدوزخ است و شقى در شقاوتست * با مؤمنين معاملهء اتقيا كنند وعد خدا تخلّف آن را محال دان * حاشا كه بر خلاف كسى را جزا كنند بىمعرفت مباش و مخور مى بأين اميد * كو به ز طاعتى است كه در آن ريا كنند مى خوردن و گناه و ريا را اثر يكى است * هرچند در گناه ؟ ؟ ؟ زجرها كنند هرگز بكوى ميكده رُوزى گذر مكن * كانجا ترا از زمرهء اهل دغا كنند بشتاب سوى مهدى و تجديد توبه كن * شايد طفيل او نظرى هم بما كنند ايشاه ما بمحفل ما يك گذر نما * تا مؤمنين ز فيض تو خود را صفا كنند زين حاسدان بسوى تو ما شكوه ميكنيم * بر ما بسى ز پيروى تو جفا كنند ما از تو شاكريم كه لطف تو در نهان * چندان بود كه تن برضاى خدا كنند حافظ دوام وصل ز شاهان طلب كند * كو تا كه التفات شهان بر گدا كنند امّا دوام وصل تو با مهدى ايجواد * حاصل بود بگو همه هم اى دعا كنند

( معارضه با اين غزل كه مطلعش اينست : ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمده‌ايم ) كه بشأن پيرش گفته و من نيز بشأن ائمّهء اطهار ( ع ) گفتم

ما بدربار ولايت به پناه آمده‌ايم * نه پى حشمت و نى از پى جاه مده‌ايم وادى ايمن و طور است چو موساى كليم * نور حق ديده پى نور آله آمده‌ايم رهرو منزل حقّيم ز ظلمتگه جهل * تا به اقليم هُدى اينهمه راه آمده‌ايم