چون در حجاب رفته ز هر گوشه مدّعى * برخاستىّ و اينهمه چون و چرا كنند
بگذر ز مدّعى مده از دست دامنش * كم گو كه عاقبت نظرى هم بما كنند
چون حُسن عاقبت نه برندى به بندگى است * آن به كه كار خود به اطاعت به پا كنند
بىمعرفت مباش كه گر بندگى نبود * بهَر چه بعثت اينهمه از انبيا كنند
گر بندگى نخوات خدا پس چرا نهاد * شرع و كتاب تا همه ترك هوا كنند
گر حَسن عاقبت بيد اوست پس چرا * نگذاشت تا كه خود بعنايت رها كنند
كافر بدوزخ است و شقى در شقاوتست * با مؤمنين معاملهء اتقيا كنند
وعد خدا تخلّف آن را محال دان * حاشا كه بر خلاف كسى را جزا كنند
بىمعرفت مباش و مخور مى بأين اميد * كو به ز طاعتى است كه در آن ريا كنند
مى خوردن و گناه و ريا را اثر يكى است * هرچند در گناه ؟ ؟ ؟ زجرها كنند
هرگز بكوى ميكده رُوزى گذر مكن * كانجا ترا از زمرهء اهل دغا كنند
بشتاب سوى مهدى و تجديد توبه كن * شايد طفيل او نظرى هم بما كنند
ايشاه ما بمحفل ما يك گذر نما * تا مؤمنين ز فيض تو خود را صفا كنند
زين حاسدان بسوى تو ما شكوه ميكنيم * بر ما بسى ز پيروى تو جفا كنند
ما از تو شاكريم كه لطف تو در نهان * چندان بود كه تن برضاى خدا كنند
حافظ دوام وصل ز شاهان طلب كند * كو تا كه التفات شهان بر گدا كنند
امّا دوام وصل تو با مهدى ايجواد * حاصل بود بگو همه هم اى دعا كنند
( معارضه با اين غزل كه مطلعش اينست : ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمدهايم ) كه بشأن پيرش گفته و من نيز بشأن ائمّهء اطهار ( ع ) گفتم
ما بدربار ولايت به پناه آمدهايم * نه پى حشمت و نى از پى جاه مدهايم
وادى ايمن و طور است چو موساى كليم * نور حق ديده پى نور آله آمدهايم
رهرو منزل حقّيم ز ظلمتگه جهل * تا به اقليم هُدى اينهمه راه آمدهايم