براى ائمّهء ( ع ) ميخوانند با حذف نام ممدوح و نيز بعضى از شعرآء بعضى غزلهاى او را تضمين يا تصرّفات ديگر ميكنند و بنام يكى از ائمّهء ( ع ) مُصدّر ميكنند از اين دو عمل ، نادانان گمان ميكنند كه حافظ رسما اين اشعار را بنام ايشان گفته نميدانند كه اين مناسب بَينى يا تضمين يا اقتباس است بهر حال اين حقير دو ديوان بر ضدّ ديوان حافظ سُرودهام يكى در ردّ او و جواب از ناصوابهاى او كه يكصد و چهل و هفت غزل از آن را بعضى تمام و بعضى مقدارى از آن را جواب گفتهام ديگر ديوان مُعارضه كه با پنجاه غزل از شاه غزلهايش معارضه نمودهام بأين معنى كه او اين غزلها را بنام مواليان خود از شاه و وزير و پير تصوف گفته و مبالغه و اغراق و بلندپروازى بى جا كرده من اينها را بشأن آنان لايق نديده اشعارى مانند آنها بر همان وزن و قافيه به همان مضمون يا بهتر از آن براى مَوالى خود سُروده تا با اشعار او معارضه كرده باشم اينك پانزده معارضهء آن را ذكر ميكنم از جُمله غزليكه مَطلع آن اينست : -
( آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند )
( در شأن ائمّهء اطهار عليه السّلام )
آنان كه خاك را حَرَم كبريا كنند * آيا شود حَريم خدا قلب ما كنند
آنان كه خاك را بمريضان شفا كنند * آيا شود كه باطن ما را دوا كنند
آنان كه ذرّه را به نظر ميكنند شمس * آيا شود كه اين دل ما پُر ضيا كنند
آنان كه با نظَر به زبان آورند سنگ * آيا شود كه سنگ دل ما صفا كنند
آل نبى كه بر همَه اشياء قادرند * آيا شود كه قلب مس ما طلا كنند
آنان كه شاهدند بهر چيز و ناظرند * آيا شود كه يك نظرى سوى ما كنند
آنان كه فيضشان به همه ما سوى رسد * آيا شود كه گوشهء چشمى بما كنند
آنان كه هم طبيب و هم از درد آگهند * بگذار تا كه درد من ايشان دوا كنند
دردم نهفته به ز طبيبان مدّعى * هستند اگر طبيب بگو خود دوا كنند
ما را بس است آل نبى رهَبر و ولى * نرا كه نيست ، رهبريش پيرها كنند
مهدى ولىّ عصر بود گرچه غايب است * در كون هرچه هست بأمرش روا كنند