تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
جمله مَحبّين تو اندر گريز * دشمن قاهر پىشان در ستيز مثل ملخ جُمله پراكنده شد * از وطن خويش دِل آكنده شد اينهمه كم بود كه طغيان كنند * هتك بسلطان خراسان كنند جز تو كسى نيست كسِ بيكسان * بر سر اين جمع تو دستى رسان تا بكى از خلق كنى احتجاب * خيز و برافكن ز رخ خود نقاب ما همه در آه و فغان روز و شب * از غم هجران تو در تاب و تب خوش بِدر از خلق تو كوشيده‌اى * چشم ز ماها همه پوشيده‌اى طاقت ما منتظران گشته طاق * خيز و بَدَل كن بوصال اين فراق يكدم از اين پرده تَجَلّى نما * اين دل آزرده تسلّى نما تا بكى اندر سَر هر منبرى * ذكر سنان باشد و يا خنجرى تا چه قدر گريه بزهرا كنيم * يا بغم زينب كبرى كنيم تا چه زمان ماه محرّم صفَر * شيعه كند جامهء نيلى بر بر در لطف تو جواد حقير * انت جواد و انا المستجير يك نظرى سوى من خسته كن * از قفس جهل مرا رسته كن من كه به غير تو ندارم كسى * عبد تو هستم تو مرا دست‌رسى چونكه منم جاهل و عقلم ضعيف * نيست مرا فهم سئوال اى شريف به كه بلطف تو مُحوِّل كنم * باز بجود تو معوّل كنم

( قسمتى از مدائح اهل البيت ( ع ) و التجاء و توصّل بايشان كه بر سبيل معارضه با حافظ سروده شده )

در كتاب ( رضوان اكبر آله ) كه ضميمهء ( البدعة و التحرّف ) طبع شده بتفضيل ذكر كرده‌ام كه حافظ در ديوان خود بجُز همان يك قصيده كه در اوّل كتاب درج كرده‌اند و حال آن را هم در همان ( رضوان اكبر آله ) ذكر كرده‌ام ، هيچ قصيده و غزلى دربارهء حضرت رسُول ص يا ائمّهء ( ع ) نگفته بلكه همه را براى شاهان و وزيران و پيران تصوّف گفته نهايت اهل منبر بعضى از غزلهايش را از باب مناسب بينى