ما همگى بنده تو مولاى ما * نيست بغَير تو تولّاى ما
دست ولايت به تو داديم و بس * رهبر ما نيست به غير از تو كس
ما همه جُنديم و تو سلطان ما * ما همه جسميم توئى جان ما
حيف كه غائب ز نظرها شدى * از بَرِ ما رفتى و تنها شدى
غيب تو ما را همَه بيجان نمود * هجر تو دلخون و پريشان نمود
از پس تو ما همه بيكس شديم * خوار به چشم همه ناكس شديم
بى تو دل آزرده و افسردهايم * همچو يتيمان پدر مردهايم
ما همَه چون گلهء بىصاحبيم * رو سوى ما كن كه شبان طالبيم
هيئت ما را متفرّق ببين * شرع نبى در كف سارق ببين
جور اراذل متكاثر شده * طعن اجانب متجاهر شده
وضع و اقاويل فراوان ببين * كفر و اباطيل نمايان ببين
دين نصارى بگرفته رواج * خلق از آن در شعف و ابتهاج
جُمله معاريف مَناكر شده * باز مناكير مفاخِر شده
زىّ مُسلمان چو نصارى استى * متحّد الشكّل بهر جاستى
ريش تراشند و نباشد عجيب * كرده به گردن چو نصارى صَليب
مُسلم و كافر شده بىامتياز * در روش و شكل و همه لهوباز
مرد به شكل زن و زن شكل مرد * دُور ز احكام خداوند فرد
جعل قوانين مجّدد كنند * پا بقوانين محمّد ص زنند
غيرت ناموس و حجاب از ميان * رفته و مردم شده چون كافران
خواندن قرآن ز ميان رخت بَست * ليك جرائد بمكانش نشست
ما همه در دست سلاطين اسير * جُمله ذليليم چو در دام شير
ظلم بحَدّيست كه بيحد بود * جور بحدّيست كه بيعَدّ بود
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 170
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٧٠