تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
ما همگى بنده تو مولاى ما * نيست بغَير تو تولّاى ما دست ولايت به تو داديم و بس * رهبر ما نيست به غير از تو كس ما همه جُنديم و تو سلطان ما * ما همه جسميم توئى جان ما حيف كه غائب ز نظرها شدى * از بَرِ ما رفتى و تنها شدى غيب تو ما را همَه بيجان نمود * هجر تو دلخون و پريشان نمود از پس تو ما همه بيكس شديم * خوار به چشم همه ناكس شديم بى تو دل آزرده و افسرده‌ايم * همچو يتيمان پدر مرده‌ايم ما همَه چون گلهء بىصاحبيم * رو سوى ما كن كه شبان طالبيم هيئت ما را متفرّق ببين * شرع نبى در كف سارق ببين جور اراذل متكاثر شده * طعن اجانب متجاهر شده وضع و اقاويل فراوان ببين * كفر و اباطيل نمايان ببين دين نصارى بگرفته رواج * خلق از آن در شعف و ابتهاج جُمله معاريف مَناكر شده * باز مناكير مفاخِر شده زىّ مُسلمان چو نصارى استى * متحّد الشكّل بهر جاستى ريش تراشند و نباشد عجيب * كرده به گردن چو نصارى صَليب مُسلم و كافر شده بىامتياز * در روش و شكل و همه لهوباز مرد به شكل زن و زن شكل مرد * دُور ز احكام خداوند فرد جعل قوانين مجّدد كنند * پا بقوانين محمّد ص زنند غيرت ناموس و حجاب از ميان * رفته و مردم شده چون كافران خواندن قرآن ز ميان رخت بَست * ليك جرائد بمكانش نشست ما همه در دست سلاطين اسير * جُمله ذليليم چو در دام شير ظلم بحَدّيست كه بيحد بود * جور بحدّيست كه بيعَدّ بود
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 170 | الشيخ محمد جواد الخراساني