تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 167

مساهمون:

ص١٦٧
رو قدم نه تو در امروز ببستان محمّد * از قفس خانه روان شو چمنستان محمّد طبقى ساز پر از گل ز گلستان محمّد * آب حيوان طلب و نوش ز دستان محمّد
خيز از مدرسه رو سوى دبستان محمّد * طلب علم نما از ادبستان محمّد تا بكى ماندهء در مدرسه در گوشهء زندان
رُوز عيد است به پا خيز بعنوان سياحت * پى تفريح روانشو تو بگلزار ولايت بين كه از گلبن صدّيقه و از شاخ وصايت * سَر بر آورده يكى گل كه بود ختم امامت
ديده بگشاى دمى سُوى سماوات خلافت * بين از يازدهم برج شرافت و هدايت گشته طالع و نمودار يكى نجم درخشان
بارها داد خداوند بشارت به پيمبر * كه در اين عالم سفلى بكند جلوهء ديگر كاندران جلوه نمايد همه آفاق منوّر * آورد نشر دهِ عدل و بقهر آين اكبر
قآئمش خواند و لقب منتقم و كرد مظفّر * تا بريزد به زمين خون همَه مُلحِد و كافر رشتهء جور كند قطع و دهد عدل نمايان
نور وى بود بعرش ازلى ساجد و راكع * عرش بگرفته بسى زينت از آن كوكب ساطع بود از نور وى افلاك درخشنده و لامع * بهَر او اهل سموات همه خاضع و خاشع
تا كه خلّاق ملايك وَ جهان حضرت صانع * در لباس بشرش خواست كند ظاهر و بارع تا كه بر اهل زمينش بكند حجّت و بُرهان
در شب نيمهء شعبان شب با يُمن و سعادت * كه بود همچو شب قدر و مختصّ عبادت ناگهان كرد طلوع از افق برج كرامت * يافت از حضرت نرجس بسامرّه ولادت
بود مكتوب ببازوش همى آيهء تمّت * سجده بنمود خدا را پى شكرانهء نعمت چونكه خلّاق جهان كرد به او ختم امامان
چونكه طالع و هويدا بجهان گشت هلالش * شد منوّر همَه عالم سفلى ز جمالش شهر سامرّه چو يكپارچهء نور صلالش * خاك ناقابل او يافت جلالت ز جلالش
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 167 | الشيخ محمد جواد الخراساني