هَر كه آئين تصوّف بپذيرد مطلق * يا بود گُمره و يا خدعه كند يا احمق
ور نه كى كج رود آن كس نبود اهل جحود
اين چه كرخى است كه در شيعه نباشد معروف * اين چه معروف كه تنه شده نامش معروف
غير سنّى نستوده است كَس اين نامعروف * از چه ره قابل سِرّ شد بولايت موصوف
او كه نصرانى و هم زاده نصرانى بود
بو العَجَب آنكه سُنّى و نصرانى اصل * قابل سِرّ خدا گشته و با حقّ شده وصل
آنكه هم طاهر و هم زادهء طاهر شده فصل * بيش از اين نيست توقّع ز مرام بىاصل
كه تصوّف نبود جُز ز نصارى و هُنود
زادهء پاك رضا تربيت حجر رضا * كه ز هر شرك منزّه بُ و هر رجس و دَغا
هم پديد آمد از آن نور سه خورشيد هُدى * گر ولى نيست پس اهليّت كرخى ز كجا
عَجَب اين است كه او مُرد و رضا باقى بود
اگر اين كودكى مانع ز ولايت باشد * بايدش مانع او هَم ز امامت باشد
اين امامت نه فقط علم فقاهت باشد * مقتدائى به جهان مثل رسالت باشد
شبهه را عيسى و يحيى ز همَه رفع نمود
اى جواد آنچه تو گوئى همَه روشن و جلى است * ليك آن را كه مرض هست بفكر دغلى است
اين همه فرقه در اسلام نه از كور دلى است * همَه را يك مرض و دامگهى نام على است
گاه با اسم عُمر صيد كند طالب سُود
مستّبع در ولادت حضرت صاحب الأمر عجّل اللّه فرجه
مژده ايدل كه پس از محنت و اندوه فراوان * باز گرديد عيان بار ديگر نيمهء شعبان
مجلس عيش به پا خيز و آراسته گردان * تا بكى اينهمه دارى گله از شيوهء دوران
گوشهء مدرسه تا چند بمانند اسيران * نَفس خود را بقفس كردهاى در خانهء احزان
بلبل طبع رها كن نَفَسى سوى گلستان