تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
هَر كه آئين تصوّف بپذيرد مطلق * يا بود گُمره و يا خدعه كند يا احمق ور نه كى كج رود آن كس نبود اهل جحود
اين چه كرخى است كه در شيعه نباشد معروف * اين چه معروف كه تنه شده نامش معروف
غير سنّى نستوده است كَس اين نامعروف * از چه ره قابل سِرّ شد بولايت موصوف او كه نصرانى و هم زاده نصرانى بود
بو العَجَب آنكه سُنّى و نصرانى اصل * قابل سِرّ خدا گشته و با حقّ شده وصل
آنكه هم طاهر و هم زادهء طاهر شده فصل * بيش از اين نيست توقّع ز مرام بىاصل كه تصوّف نبود جُز ز نصارى و هُنود
زادهء پاك رضا تربيت حجر رضا * كه ز هر شرك منزّه بُ و هر رجس و دَغا
هم پديد آمد از آن نور سه خورشيد هُدى * گر ولى نيست پس اهليّت كرخى ز كجا عَجَب اين است كه او مُرد و رضا باقى بود
اگر اين كودكى مانع ز ولايت باشد * بايدش مانع او هَم ز امامت باشد
اين امامت نه فقط علم فقاهت باشد * مقتدائى به جهان مثل رسالت باشد شبهه را عيسى و يحيى ز همَه رفع نمود
اى جواد آنچه تو گوئى همَه روشن و جلى است * ليك آن را كه مرض هست بفكر دغلى است
اين همه فرقه در اسلام نه از كور دلى است * همَه را يك مرض و دام‌گهى نام على است گاه با اسم عُمر صيد كند طالب سُود

مستّبع در ولادت حضرت صاحب الأمر عجّل اللّه فرجه

مژده ايدل كه پس از محنت و اندوه فراوان * باز گرديد عيان بار ديگر نيمهء شعبان مجلس عيش به پا خيز و آراسته گردان * تا بكى اينهمه دارى گله از شيوهء دوران
گوشهء مدرسه تا چند بمانند اسيران * نَفس خود را بقفس كرده‌اى در خانهء احزان بلبل طبع رها كن نَفَسى سوى گلستان
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 166 | الشيخ محمد جواد الخراساني