تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
گو ؟ ؟ ؟ ازين فرقهء صوفيّهء مَست * كه چه كرديد كه شيطان بشما يافته دست
فِرقه فِرقه شده و باركش جاه‌پرست * لايق مردم پست است همان كرخى پست بار غولان كشد آن كس ز خدا شد مردود
گو كه كرخى نه عدو بود بُد از اهل وِلا * كى معادل بجواد است و به فرزند رضا
او امام است به تنصيص امامان هُدى * هم به تنصيص رضا هم به پيمبر ز خدا كيست معروف ؟ كه گفته است ؟ ولايت بَر بود
مگر اين قوم امامت برياضت باشد * يا كه در هر بشرى شأن امامت باشد
يا جُدا امر امامت ز ولايت باشد * يا چسان او بنصوص اين بكرامت باشد يا چرا اهل بر اين بود و بر آن اهل نبود
من ندانم بچسان از ره حق دور شدند * از چه اين قوم بيك‌باره كر و كور شدند
چه شنيدند كه ديوانهء منصور شدند * عقل چون شد كه ز جان تابع طيفور شدند از جنيد و سرى و شبلى مردود چه سود
مگر اين قوم كيانند كه رهبر باشند * نه خدا و نه امام و نه پيمبر باشند
پس چرا قطب و ولى بر همه باشند * مسلمين پيرو هر پير سخنور باشند اين ولايت ز كجا و كه بر ايشان بستود
آخر اى بىخردان قطب و ولى يعنى چه * جُز امامت چه بود اين دغلى يعنى چه
يك امام است و يكى هست ولى يعنى چه * آن هم از سُنٌ و بر ضدّ على يعنى چه پس چرا شيعه بناميد خود اى قوم عنود
اين امامت كه بگوئيد شما بهَر جواد * نيست جز لقلقهء تا ننمايند ايراد
خُدعه بر شيعه بود از پى تكثير سواد * تا كه در دام فتد شيعهء بيعقل و سواد چه امام آنكه ولَيش دگرى بايد بود
راستى صُوفى كرخى نبود طالب حق * اى چه خوش گفت رضا آن ولىَ اللّه احَق