تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
صاحب كرب و بلا اگر كه نبودى * نه اثرى بود از تو و نه وجودى
نى مشرف و احترام بهر تو بودى * گر كه دگر دعوى شرف بنمودى خاك ترا افكنم در آتش سوزان
كرب و بلايت به پيش ديدهء حقّ بين * عين بهشت و فرات كوثر شيرين
داده ضريحت بعرش زينت و آئين * درگه تو بوسه گاه جُمله سلاطين هست ملايك به بارگاه تو دربان
بَسته جواد حقير بر تو دخيلش * غير تو نبود كسى وكيل و كفيلش
سُوى مطَبّت نزول داده رحيلش * منتظر يك نظر بقلب عليلش تا كه شفايش دهى و راحتى جان
سوى تو ايشاه چون ولىّ خدائى * اين همَه راه آمدم ز بهر گدائى
غير تو نبود مرا اميد و رجائى * تا كه بگيرم ز دست شاه عطائى طَى مَسافت نموده‌ام از خراسان

( در وجه خلّت خليل الرّحمن و اشاره بخليل كربلا )

شد چو ابراهيم بهر حقَ خليل * يافت از اين رتبه فخرى بَس جليل در ميان انبياء معروف شد * كاو بجلّت از خدا موصوف شد لفظ خلّت بر سه هيئت آمده * وين سه ميبخشد سه معنى فائده خلَّة حاجت خِلّة خصلت و خُلّة دوست * هر سه در وجه خليل اللّه نكو است اشتقاقش زين سه ره باشد سديد * زانكه در او هر سه معنى شد پديد چون خليليّت به اللّه شد مضاف * اين سه پس باشد الهى اتّصاف بُد فقير امّا فقير حقَ خليل * منقطع از غير حتّى جبرئيل هم خصالى داشت مَرضىّ خدا * زين سبب شد ملّت او مقتدى زان خصالش بود اطعام طعام * هم نمازش بود و النّاس نيام