ليك در اين ره چو عشق مىكند اصرار * نيك نباشد ز من كه هى كنم انكار
به كه به مقدار فهم خود كنم اظهار * نيست توقّع ز مور بُردن خروار
حَدّ تراوش ز كوزه نيست دوچندان
فى ز غُلوّ گويم و نه شِرك نهانى * بعد احد واحدى ندارى ثانى
يكسَره اين ممكنات جِسم و تو جانى * هست خدا خالق و تو جان جهانى
اوست جهان آفرنده و تو جهانبان
عالميان همچون مشتقاند و تو مصدر * ارض و سَما چون دَوائرند و تو محور
سَبعهء سيّاره از تو گشته منوّر * نظم جهانرا تو ناظم استى و رهبر
هم به تو باشد قوام عالم امكان
درگه فضل تو درگهى است چو خورشيد * ب همه صنفى فكنده پرتو اميد
شمس چو اين وسع فضل درگه تو ديد * بر همهء ممكنات يكسره تابيد
كيست كه او را بود ز فضل تو حرمان
دست عطايت چو ز آستين بدر آيد * گر همه عالم سوى تو دست گشايد
جُمله به بحر محيط جود تو آيد * غرق كرم گردد و غَنى بدر آيد
مىنشود ذرّهء ز جود تو نقصان
قبلهء اهل ولا بد هَر فنائى * اصبر خلق خدا به وقت بلائى
مُظهِر علم خدا و حلم خدائى * مصدر فيض و عطا وجود و سخائى
جود تو گُم كرده اسم و رسم جوادان
جود تو بحرى است بىنهايت و بىيَم * چونكه به بحر محيط حق شده مُدغم
گرچه بهبخشى به سائلى تو چو عالم * باز نباشد به بحر جود تو چون نَم
نيست عطاى تو را مقدّر پيمان
مالك فى الحسن و الجمال عديل * لا لك فى الفضل و الكمال مثيل