تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
غيرك فرع و انت اصل اصيل * كلّ شريف لدى فناك ذليل خاك درت توتياى ديدهء سلطان
هركه بدل نورى از تو ماه ندارد * از دل و جان حبّ چون تو شاه ندارد
روز جزا ملجأ و پناه ندارد * بر در فضل آله راه ندارد جز كه معلّق شود در آتش سوزان
نور تو مخزون بعرش اعظم و اعلا * بود و مزيّن نموده عالم بالا
ربّك لمّا اراد ان يتجلّى * داد نزولش ز اوج عرش سُفلى كرد بشاخ درخت طوبى پنهان
داد بشارت خدا به احمد مرسل * از شرف مقدمش به عالم اسفل
داد خبر وانگه از شهادت و مقتل * عيش پيمبر به گريه گشت مبدّل روز بشارت بريخت اشك فراوان
مدّت شش ماه بود مخفى و مضمر * تا كه لباس بَشَر بگيرد در بر
همسخن و همنديم بود به مادر * گاه به تسبيح و ذكر خالق اكبر گاهى از قتل خويش كردى عنوان
مدّت حملش رسيد چون به نهايت * سوّم شهر رسول ماه عبادت
بدر جمالش ز اوج برج شرافت * كرد بناگه طلوع و يافت ولادت كرد جهانرا بنور خويش درخشان
صبر تو چون بر بلا به راه خدا شد * انجم نه‌گانه از تو ماه جدا شد
تربت پاكت به هر مريض شفا شد * در حَرَمت مستجاب هرچه دعا شد طوف حريمت بشد مكفّر عصيان
كعبه زبان در گشود بهر مباهات * خواست كند فخر بر بقاع كريمات
كرد خطابش بقهر رَبّ سموات * بس كن و جايت نشين مگوى خرافات كرب و بلا از تو اشراف است به چندان