( قصيده : در مدح و ولادت ابى عبد اللّه الحسين عليه السّلام )
مژده كه آمد دوباره سيَم شعبان * روز فرح باز تازه گشت بدوران
باد ولايت وزيد رَوح و ريحان * بر همَه دلهاى دوستان و محبّان
خرّمى دل بداد و تازگى جان
چونكه در اين ماه نور حق شده طالع * اينهمه تعظيم و جاهرا شده جامع
زد قَدَم اندر وجود رحمت واسع * لطف خدا عام شد بعاصى و طائع
رِزق در او منشعب بگشت و فراوان
قصدم ازين نور نور سبط پيمبر * ميوهء قلب رسول و ساقى كوثر
رُوح روان بتول و حجّت داور * نور وجود حُسين شافع محشر
آنكه بود كشتى نجات غريقان
اى قمر نوربخش بُرج امامت * وى ز تو بگرفته پايه اصل هدايت
وى همه دلهاى شيعه پُر ز ولايت * در همهجا قرع سمع كرده وفايت
جان بفدايت حُسين ايشه خوبان
عشق مرا هى زند به وصف تو سَرور * تا كه بريزم هَر آنچه لؤلؤ و گوهر
ليك كجا وصف تو مراست ميسّر * زانكه زبان قاصر است و فهم من اقصر
كى بتوانم كنم ز وصف تو عنوان
ذات تو چون مخزن وديعهء بارى * فضل تو از بحر فضل او شده جارى
گر بكنندى جهانيان همه يارى * تا به حساب آورند آنچه تو دارى
باز بجنب تو همچو قطرهء باران
اجتهد الواصفون ان يصفوه * و اعتقدوا انّه كما زعموه
حاش و ربّ العزيز ما قدروه * ما بلغوا قدره و ما عرفوه
كى بتواند رَسَد بحدّ تو انسان