رد صف حَشر شود فاش ز آثار جلالش * بَشَر و جنّ و ملك رشك برندش همه يكسر
چو شفاعت كند آندم ز محبّين گنهكار * وز محبّين محبّين خود از دوزخ و كيفَر
ايجواد آنچه تو گوئى نتونى بستائيش * او بدان صُقع بلنديست كه سوزد همه را پر
( ايضا مديحهء فاطمهء زهراء سلام اللّه عليها )
اى رُوح و جان عالم * اى سيّدهء زنان عالم
تو گوهر عالم وجودى * بودى تو و اين جهان نبودى
از نور تو شد جهان منوّر * خورشيد و مَه از تو نورگُستر
عالم بطفيل توست بَرپا * وز بهر تو خلق گشته دنيا
اى معدن عِصمت الهى * اى مخزن حكمتش كَماهى
مشكوة امامت و ولايت * مصباح نبوّت و هدايت
بر رغم عدو كه گفت ابتَر * دادت برسول و خواند كوثر
هرچند بكسوت زنانى * امّا تو مليك انس و جانى
مردان بزرگ كانبيايند * در جنب تقرّب تو لايند
اين بس كه به تو كند مباهات * يزدان بملآئك سَموات
كاين فاطمه است و پدر او * دُو زادهء او و شوهر او
وين بَس كه تو كفو مرتضائى * مادر بأئمّهء هدائى
اين بس كه كسى به پايهات نيست * چون نور تو هم ز نور اصليست
در اصل وجود بود يك نور * پيش از همهچيز بود منظور
پس گشت از او سه شعبه پيدا * نور نبى و على و زهرا
اى مادر يازده امامت * هستى تو شفيعهء قيامت
سُوى تو جواد رُوى آرد * اميد شفاعت از تو دارد