تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧

( ايضا در ميلاد فاطمهء زهراء عليها السّلام

سَر زد از بُرخ نبوّت رُوز آدينه يك اختر * وه چه اختر كه شهابش بشدى رجم بد اختر در جمادىّ دوم بيستم ماه بمكّه * دخترى زاد خديجه چه ستايم كه چه دختر ما در دهر نزاد است و نزايد بچنين زن * بلكه مردى بجز اولاد وى و احمد و حيدر گرچه در صورت زن هست ولى هست بمضى * علّت خلِقت كونين و بأوُكون منوّر چه سَرايم ز ثنايش كه كمالش نتوان يافت * فهم ما قاصر از او هست و زبانها همه اقصَر اصل او نور و وديعت بُدى در حُقّه‌اى از نور * ز نيت عرش چون قنديل بدان زهرهء ازهر طينتش نور بُد و نطفه‌اش از ميوهء جنّت * شوهرش نور و پسر نور و پدر نيَر اكبَر در زمين نور بيفشاند بهر روز سه رنگ او * نور حق است و بهر لحظه كند جلوهء ديگر بهر او قابله آمد ز جنان گاه تولّد * چار زن مريم و حوّا و دگر آسيه هاجر نام او كرد خدا فاطمه تا قطع نمايد * دوست از آتش و دشمن ز جنان در صف محشر باز چون كرد مُباهات باصحاب كسا حق * ابتدا كرد بنامش كه نبينيش تو دختر معنى امّ ابيها تو از اين نكته عيان كن * كه هَم او دخت رسول است و همو راست چو مادر پيش پايش پى اجلال شدى راست پيمبر * هم ببوسيد و ببوئيد ورا چون گُل احمَر شوهرش منتخب از حقّ شد و عقدش بسمانست * مهر خود كرد كه از جّمله فُرات آمد و كوثر خواستارى چو نمودش بعَلى بهر نشانى * كرد نازل رسَما كوكبى برخانهء حيدر از بنى چار پسر برد خداوند و از او ماند * فاطمه چونكه ز وى نسل نبى كرده مقرّر كوثرش خواند از اينرو و چه مشتى بدهن زد * آنكه را طعنه بأحمد زدى از گفتهء ابتر چون ز دنيا سپرى شد عَليش غسل و كفن كرد * در لَحَد باز گرفتش ز على دست پيمبر با چنين جاه و جلالت كه توان وصف تو گويد * كه تو خود گوهرى و هَم صدف يازده گوهر فاطمه آيت حق است و همَشَ عصمت كبُرى * ليلة القدر حقيقى است كه قدرش شده مضمر