( ايضا در ميلاد فاطمهء زهراء عليها السّلام
سَر زد از بُرخ نبوّت رُوز آدينه يك اختر * وه چه اختر كه شهابش بشدى رجم بد اختر
در جمادىّ دوم بيستم ماه بمكّه * دخترى زاد خديجه چه ستايم كه چه دختر
ما در دهر نزاد است و نزايد بچنين زن * بلكه مردى بجز اولاد وى و احمد و حيدر
گرچه در صورت زن هست ولى هست بمضى * علّت خلِقت كونين و بأوُكون منوّر
چه سَرايم ز ثنايش كه كمالش نتوان يافت * فهم ما قاصر از او هست و زبانها همه اقصَر
اصل او نور و وديعت بُدى در حُقّهاى از نور * ز نيت عرش چون قنديل بدان زهرهء ازهر
طينتش نور بُد و نطفهاش از ميوهء جنّت * شوهرش نور و پسر نور و پدر نيَر اكبَر
در زمين نور بيفشاند بهر روز سه رنگ او * نور حق است و بهر لحظه كند جلوهء ديگر
بهر او قابله آمد ز جنان گاه تولّد * چار زن مريم و حوّا و دگر آسيه هاجر
نام او كرد خدا فاطمه تا قطع نمايد * دوست از آتش و دشمن ز جنان در صف محشر
باز چون كرد مُباهات باصحاب كسا حق * ابتدا كرد بنامش كه نبينيش تو دختر
معنى امّ ابيها تو از اين نكته عيان كن * كه هَم او دخت رسول است و همو راست چو مادر
پيش پايش پى اجلال شدى راست پيمبر * هم ببوسيد و ببوئيد ورا چون گُل احمَر
شوهرش منتخب از حقّ شد و عقدش بسمانست * مهر خود كرد كه از جّمله فُرات آمد و كوثر
خواستارى چو نمودش بعَلى بهر نشانى * كرد نازل رسَما كوكبى برخانهء حيدر
از بنى چار پسر برد خداوند و از او ماند * فاطمه چونكه ز وى نسل نبى كرده مقرّر
كوثرش خواند از اينرو و چه مشتى بدهن زد * آنكه را طعنه بأحمد زدى از گفتهء ابتر
چون ز دنيا سپرى شد عَليش غسل و كفن كرد * در لَحَد باز گرفتش ز على دست پيمبر
با چنين جاه و جلالت كه توان وصف تو گويد * كه تو خود گوهرى و هَم صدف يازده گوهر
فاطمه آيت حق است و همَشَ عصمت كبُرى * ليلة القدر حقيقى است كه قدرش شده مضمر