تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦

( در ولادت صدّيقهء كبرى فاطمهء زهرا عليها السّلام و فضآئل انحضرت )

دميد فجر اميدم ز بُرج عِصمت زهرا * نويد صُبح امَل دادم از ولادت زهرا ( س ) وزد نسيم رَجا از صباى صبح سعادت * رود چو ليل دُجى يأس از سماحت زهرا طلوع نجم سعادت چو شد ز مشرق رحمت * بتافت بر همه ممكن شعاع رحمت زهرا بلند كوكب بختم گرفت اوج تغّرز * بيافت سعد چو از پرتو سعادت زهرا از آندمى كه نهادى قَدَم بعرصهء دنيا * سُرود غيب بگفت ابشرِوا بنعمت زهرا براى قابلگى ساره مريم آسيه كلثوم * بيامدى ز جنان تا كند حضانت زهرا خديجه با همه قدرش فزود عَز و جلالش * فزون ز حدَ كه شدى مام با جلالت زهرا رسول امجَد و اعظم كه نيست فوق مقامش * بر انبيآء كند فخر از ابوّت زهرا على بهمَرهى او مزيد فخَر بيفزود * خصُوص آنكه شد امّ الأئمّه حضرت زهرا اگر نبود جُز اين بس بشأن او كه بعالم * بجز على نبُدى كفو با كفايت زهرا چه جاى آنكه پيمبَر بگفت امّ ابيها * دگر كجا رسَدَ از آدمى برتبت زهرا كسى نديده بدوران ز نسل آدم و حوّا * زنى بعصمت و هم عفِت و طهارت زهرا جلال و عزّ و مقامش بود نهان چو شب قدر * بجَز خداى كه داند جلال و عزّت زهرا چسان بكنه مقامش رَسَد عقول طبيعى * كه نور عقلش بود شمّهء ز طينت زهرا جلال و عزّتش آنگه شود عيان كه بر آرد * سَر از لحد ملك و حوريان به خدمت زهرا دمى كه شعلهء دوزخ عيان شود همه دارند * ز جِنّ و انس و ملك چشم بر شفاعت زهرا بروز حشَر چو آيد بدادگاه عدالت * قيامتى شود آن روز از قيامت زهرا سُتون عرش پى شكوه چون بدست بگيرد * بأمل حشر فتد لرزه از شكايت زهرا فغان و آه چو پيراهن حُسين بدر آرد * بخلق غلغله افتد ز آه و كربت زهرا جواد چشم شفاعت بسوى فاطمه دارد * اميد آنكه شود شاملش شفاعت زهرا