تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
ما همه مسكين و يتيم و اسير * بر در فضل تو همَه مُستجير يك نظرى كن سوى ما بيكسان * غرق بلائيم تو دستى رسان ما همَه بيچاره و درمانده‌ايم * رُوى بدرگاه تو آورده‌ايم اى كه درت چارهء بىچاره‌گان * وى نظرت مونس غمخواره‌گان بر در جود تو جواد آمده * وز پى مقصود و مراد آمده سُوى من خستهء نالان نگر * بر من دلخون پريشان نگر گر بكنى يكنظَرى چون شود * جهل مرا گر ببَرى چون شود نى ز تو چيزى شود از جود كم * نى بفزايد به تو مسَنع كَرَم اين من و ن قُبَّر زار ملول * وين تو سُليمان بكن اين ران قبول

( مديحه در ولادت امير المؤمنين عليه السّلام )

برخيز اى دل زار از خود بهل اسَف را * وقت نشاط و شاديست فرصت شمر شعف را ميلاد مرتضى شد عيسد سعيد ما شد * تبريك شيعيان گو اين عيد با شرف را كرد بيان بالا در وَجد و در نشاطند * پُر از صف ملائك بين مكّه مُزدلُفَ را عرش آفرين بگويد بر فرش اين شرافت * كش پروريد و زاييد دُردانهء صدف را نور جلال سَرمد در كعبه جلوه‌گر شد * امروز سِرّ خلقت دادى نشان هدف را خيز اى گداى بىپَر فيضى طلب ز حيدر * لطف خدا نگيرد هرگز برون ز صف را طبعم به جوش آمد اندر خُروش آمد * چندان كه مير بايد از من عنان كف را وجدش به پرپر آرد سَر از قفس برآرد * خواهد بمَدح مولا بيرون دهد تُحَف را لكن كى آيد از من با اين زبان الكَن * مدح شهى كه جبريل رخ سايدش كنف را شاهنشه ولايت سَر منشاء هدايت * استاد عِلم و حكمت هَر سابق و خلف را وصفش ز حَدّ بُرونست مدحش ز عّد برونست * كى وصف فهمد آن كس نشناخت متّصف را وصف ورا كه بشناخت جز انكه خلقتش ساخت * يا مصطفى كه بودش هم نور ما سَلَف را