تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
به كه من از عجز خود انشا كنم * بلكه بأين حقِّ خود ايفا كنم ورنه من و اينهمه جهل و قصُور * كى بتوانم كنم ادراك نور من نه كه عالَم همَه عاجز بود * فهم كه بر حدَ تو حايز بود گرچه به ظاهر تو نمائى بما * ليك نباشى بحقيقت ز ما بر همه حقّ داد ترا امتياز * كَت همه محتاج و توئى بىنياز هَركه ترا مىنشناسد بحدّ * كى بتواند بشناسد احَد چونكه خدا بود چو كنز خَفى * معرفتش را نبدى عارفى خواست كه خود را متظاهر كند * قدر و جلالش همه ظاهر كند گرد در آمد ز دَرِ اشتقاق * نور كمالش بنمود انشِقاق گشت يكى شقّهء نورى پديد * آنگه از آن نور تو را آفريد نور تو شقّ شد چو ز نور خدا * طينتت از نور خدا شد جُدا هان به خدا عارف يكتا شدى * بر همه سِرّ واقف و دانا شدى آنگه از او رشحهء ذرّات شد * رُوح رسولان همَه اثبات شد گر تو نبودى نبُدى اين جهان * گر تو نبُدى آسمان مىنشدى خلقت لوح و قَلَم * جُملهء ارواح بُدى در عدم آنچه پديدار ز معبود شد * بهَر تو وَز نور تو موجود شد معدن اسرار الهى توئى * عارف اشيأ كماهى توئى سينهء تو مخزن علم مجيد * هَر دو لبانت بود او را كليد باب رسالت به تو شد منتهى * آيهء ما كان دليل بَهى سير بمعراج تو كرديد و بَس * غير تو را مىنرسد اين هَوَس اى سَبَب خلقت افلاكيان * وى به تو امّيد همه خاكيان ما به تو عبديم و تو مولاى ما * ما همگى بنده تو آقاى ما
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 153 | الشيخ محمد جواد الخراساني