تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢

فصل دوّم در مديحه و ميلاديهء پيغمبر ص و مدايح و مواليد حضرات معصومين ( ع )

اى سَبَب خلقت افلاكيان * وى به تو اميّد همه خاكيان اى نبَى امّى مكّى حَسَب * وى كه به قرآن شده خاتم لقب اسم شريف تو محمّد بود * نزد ملايك همه احمد بود چونكه توئى اشرفت پيغمبران * امّتت اشرف شده بر امّتان حبّ تو خواهد كه سخن سَر كنم * مدح تو زيبائى دفتر كنم ليك من قاصر ناچار چه * مدح تو اى لؤلؤ شهوار چه من چه و احصاء جلال ترا * من كه و تعِداد كمال ترا هركه بگويم تو بر او سَرورى * هرچه بجويم تو از او بهترى گيرم اگر مدح تو خواهم كنم * يا كه دم از شرح تو خواهم زنم در عجَبَم آنكه چه حرف آورم * لايق شأن تو چه وصف آورم زانكه در اين عالم و اين ما وَرى * قابل تشبيه نباشد ترا نيست جُز از زهره و شمس و فلك * جز بَشَر و جنّى و حور و ملك جُز قَمَر و يا زحل و مشترى * نيست كه باشد بمشبّه حَرى ليك اگر هركه تعقّل كند * مىنگمارم كه تقبّل كند فرع تو باشى و ورايت اصيل * غير ممثّل وَ تو باش مثيل زانكه تو هَر وجه شَبَه را دَرى * آن هَمَه چون مشتق و تو مصدرى عالم و آدم ز تو موجود شد * كوَن ز نابود ككيش بود شد عالم و ما فى شَبَح نور تو * بَل تو سليمان هَمَه يَكموُر تو كيست كه كُنه تو شناسد بحَدّ * كيست كه وصف تو در آرد بعَدّ غير خدايت كه ترا آفريد * باطن گنجينهء سِرّت كه ديد