فصل دوّم در مديحه و ميلاديهء پيغمبر ص و مدايح و مواليد حضرات معصومين ( ع )
اى سَبَب خلقت افلاكيان * وى به تو اميّد همه خاكيان
اى نبَى امّى مكّى حَسَب * وى كه به قرآن شده خاتم لقب
اسم شريف تو محمّد بود * نزد ملايك همه احمد بود
چونكه توئى اشرفت پيغمبران * امّتت اشرف شده بر امّتان
حبّ تو خواهد كه سخن سَر كنم * مدح تو زيبائى دفتر كنم
ليك من قاصر ناچار چه * مدح تو اى لؤلؤ شهوار چه
من چه و احصاء جلال ترا * من كه و تعِداد كمال ترا
هركه بگويم تو بر او سَرورى * هرچه بجويم تو از او بهترى
گيرم اگر مدح تو خواهم كنم * يا كه دم از شرح تو خواهم زنم
در عجَبَم آنكه چه حرف آورم * لايق شأن تو چه وصف آورم
زانكه در اين عالم و اين ما وَرى * قابل تشبيه نباشد ترا
نيست جُز از زهره و شمس و فلك * جز بَشَر و جنّى و حور و ملك
جُز قَمَر و يا زحل و مشترى * نيست كه باشد بمشبّه حَرى
ليك اگر هركه تعقّل كند * مىنگمارم كه تقبّل كند
فرع تو باشى و ورايت اصيل * غير ممثّل وَ تو باش مثيل
زانكه تو هَر وجه شَبَه را دَرى * آن هَمَه چون مشتق و تو مصدرى
عالم و آدم ز تو موجود شد * كوَن ز نابود ككيش بود شد
عالم و ما فى شَبَح نور تو * بَل تو سليمان هَمَه يَكموُر تو
كيست كه كُنه تو شناسد بحَدّ * كيست كه وصف تو در آرد بعَدّ
غير خدايت كه ترا آفريد * باطن گنجينهء سِرّت كه ديد