تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
از عذابت حيلهء نبود مرا * چاره‌ام نبود ز قهرت ايخدا چُز رجاى عفو بهرم چاره نيست * راه ديگر بر من بيچاره نيست جز اميد عفو و حُسن ظن مرا * نيست كز قهرت مرا سازد رها گرچه من بسيار عصيان كرده‌ام * هم ز بسيارى ندم آورده‌ام اى چه بس بعد از عمل نادم شدم * وز ندم بر نفس خود لائم شدم از پشيمانى زدم دندان بهم * يا سَر انگشتان گزيدم از ندم ايخدا دربارهء من مردمان * حُسن ظن دارند و هستى خوش گمان مىشمارندم همَه از صالحين * واى بر من گر شوم از طالحين خلق هم از بَهر من دارند اميد * بر گمان خويش دانندم سعيد ليك اگر عفوت نگيرد دامنم * بدترين مردم عالم مَنَم ؟ ؟ ؟ در جلو دارم مهيل * و اندر آنجا مدّتى باشم طويل گوئيا بينم به دو دعوت شدم * ساكن اندر دار پر وحشت شدم الى انت ذو فضل و منّ * و انّى ذو خطايا فاعف عنّى و ظنّى فيك يا ربّى جميل * فحقّق يا الهى حسن ظنّى

( ترجمه )

ايخداى من تو اهل رحمتى * صاحب فصلى و صاحب نعمتى ليك من اهل خطايم اى آله * صاحب عصيان و اهل هر گناه پس تو با فضل از خطايم در گذر * از گناهانم بكن صرف نظر ظنّ من درباره‌ات هستى جميل * حُسن ظنّى بر تو دارم اى جليل اين گمان نيك اندر دل مرا است * ايخدا از فضل خود بنماى راست ايخدا با حُسن ظنَم كن عمل * از جزا بگذر محقق كن امل
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 151 | الشيخ محمد جواد الخراساني