از عذابت حيلهء نبود مرا * چارهام نبود ز قهرت ايخدا
چُز رجاى عفو بهرم چاره نيست * راه ديگر بر من بيچاره نيست
جز اميد عفو و حُسن ظن مرا * نيست كز قهرت مرا سازد رها
گرچه من بسيار عصيان كردهام * هم ز بسيارى ندم آوردهام
اى چه بس بعد از عمل نادم شدم * وز ندم بر نفس خود لائم شدم
از پشيمانى زدم دندان بهم * يا سَر انگشتان گزيدم از ندم
ايخدا دربارهء من مردمان * حُسن ظن دارند و هستى خوش گمان
مىشمارندم همَه از صالحين * واى بر من گر شوم از طالحين
خلق هم از بَهر من دارند اميد * بر گمان خويش دانندم سعيد
ليك اگر عفوت نگيرد دامنم * بدترين مردم عالم مَنَم
؟ ؟ ؟ در جلو دارم مهيل * و اندر آنجا مدّتى باشم طويل
گوئيا بينم به دو دعوت شدم * ساكن اندر دار پر وحشت شدم
الى انت ذو فضل و منّ * و انّى ذو خطايا فاعف عنّى
و ظنّى فيك يا ربّى جميل * فحقّق يا الهى حسن ظنّى
( ترجمه )
ايخداى من تو اهل رحمتى * صاحب فصلى و صاحب نعمتى
ليك من اهل خطايم اى آله * صاحب عصيان و اهل هر گناه
پس تو با فضل از خطايم در گذر * از گناهانم بكن صرف نظر
ظنّ من دربارهات هستى جميل * حُسن ظنّى بر تو دارم اى جليل
اين گمان نيك اندر دل مرا است * ايخدا از فضل خود بنماى راست
ايخدا با حُسن ظنَم كن عمل * از جزا بگذر محقق كن امل