بين كه از بيدارى شبها چسان * گشته نى اين جچسم و مشتى استخوان
فكر رنج و غصّههاى پشت سَر * كرده در شبها ز سر خوابم بدر
بين چسان بيم تو و خوف معاد * رنگ جسم و صورتم تغيير داد
بندهات را بين چسان دارد ندا * با تضّرع هى خدا گويد خدا
ايخدا از لغزش من در گذر * عيبهايم را بپوشان از نظر
هر دريرا جُز درت كوبيدمى * بانگى از فريادرس نشنيدمى
هركجا رفتم پناهم كَس نداد * هرچه كردم داد را هم كَس نداد
هرچه ناليدم ندادم كَس جواب * كَس ندادم ايمنى را از عذاب
چون ز هَر در رانده گشتم اى آله * پس بدرگاه تو آوردم پناه
گر تو هم از خو برانى چون كنم * بَر كه رُو آرم كه خود مأمون كنم
اى حبيب من تو ميگوئى جواب * هر دعائى را ز هر كَس بىحجاب
هركه خواهد از تو كشف هَر بلا * بندهء خود از بلاسازى رها
هركه خواهد بهَر درد خود دوا * ميدهى او را به لطف خود شفا
كن دوا درد نهانم اى حبيب * از كجا جويم بمانندت طبيب
ايا من ليس لى منك المجير * بعفوك من عذابك استجير
انا العبد المقرّ بكلّ ذنب * و انت السّيّد الصّمد الغفور
فان عذّبتنى فالذّنب منّى * و ان تغفر فانت به جدير
( ترجمه )
اى كه جز تو نيست بهر من پناه * غير عفوت نيست عذرم از گناه
جُز بعفوت از عذابت اى مجير * چيست تا گردم بذيلش مستجير
من همان عبد گنهكارم تو را * خود مقرّم اينكه بدكارم ترا
ليك تو آقا و مولاى عظيم * تو صمد هستى غفورستى كريم