تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
بين كه از بيدارى شبها چسان * گشته نى اين جچسم و مشتى استخوان فكر رنج و غصّه‌هاى پشت سَر * كرده در شبها ز سر خوابم بدر بين چسان بيم تو و خوف معاد * رنگ جسم و صورتم تغيير داد بنده‌ات را بين چسان دارد ندا * با تضّرع هى خدا گويد خدا ايخدا از لغزش من در گذر * عيبهايم را بپوشان از نظر هر دريرا جُز درت كوبيدمى * بانگى از فريادرس نشنيدمى هركجا رفتم پناهم كَس نداد * هرچه كردم داد را هم كَس نداد هرچه ناليدم ندادم كَس جواب * كَس ندادم ايمنى را از عذاب چون ز هَر در رانده گشتم اى آله * پس بدرگاه تو آوردم پناه گر تو هم از خو برانى چون كنم * بَر كه رُو آرم كه خود مأمون كنم اى حبيب من تو ميگوئى جواب * هر دعائى را ز هر كَس بىحجاب هركه خواهد از تو كشف هَر بلا * بندهء خود از بلاسازى رها هركه خواهد بهَر درد خود دوا * ميدهى او را به لطف خود شفا كن دوا درد نهانم اى حبيب * از كجا جويم بمانندت طبيب ايا من ليس لى منك المجير * بعفوك من عذابك استجير انا العبد المقرّ بكلّ ذنب * و انت السّيّد الصّمد الغفور فان عذّبتنى فالذّنب منّى * و ان تغفر فانت به جدير

( ترجمه )

اى كه جز تو نيست بهر من پناه * غير عفوت نيست عذرم از گناه جُز بعفوت از عذابت اى مجير * چيست تا گردم بذيلش مستجير من همان عبد گنهكارم تو را * خود مقرّم اينكه بدكارم ترا ليك تو آقا و مولاى عظيم * تو صمد هستى غفورستى كريم
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 149 | الشيخ محمد جواد الخراساني