مالك سهل و سختم تو هستى * باز خودبين و هم خودنمايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ
عمر خود صرف هستى نمودم * صرف دنياپرستى نمودم
خوردمت رزق و مستى نمودم * باز هم پاىبند هوايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ
از هوى چاه را جاه بينم * عقرب كور را ماه بينم
در مُنى كوُه را كاه بينم * وَه كه غرق هوى و مُنايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ
بَسكه كردم هواى و هوس پى * گشت عُمرم بلهو و لعب طَى
رفت بر باد آمال چون كى * باز در بند چون و چرايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ
اين همه هستى از مكنت تست * گر كه هستم هم از دولت تست
هرچه هستم همَه آيت تست * من نگويا به تو آشنايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ
واى بر من كه حقّ ناگذارم * پاس احسان نعمت ندارم
جاى شكرانهات منّت آرم * كاش جُز اين نديدى خطايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ
وَه كه حَق ناشناس و كَفُورم * بَسكه خودبين و مست غرورم
خويش بينم بجز خويش كُورم * كور حَقَم نه كور هوايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ
آنى ار قطع لطف از تو باشد * هستيم جُمله از هَم بپاشد
رحمتت گر كه همَدم نباشد * از شقاوت دُچار عنايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ