تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
مالك سهل و سختم تو هستى * باز خودبين و هم خودنمايم ايخدا من گدا من گدايم‌الخ
عمر خود صرف هستى نمودم * صرف دنياپرستى نمودم
خوردمت رزق و مستى نمودم * باز هم پاىبند هوايم ايخدا من گدا من گدايم‌الخ
از هوى چاه را جاه بينم * عقرب كور را ماه بينم
در مُنى كوُه را كاه بينم * وَه كه غرق هوى و مُنايم ايخدا من گدا من گدايم‌الخ
بَسكه كردم هواى و هوس پى * گشت عُمرم بلهو و لعب طَى
رفت بر باد آمال چون كى * باز در بند چون و چرايم ايخدا من گدا من گدايم‌الخ
اين همه هستى از مكنت تست * گر كه هستم هم از دولت تست
هرچه هستم همَه آيت تست * من نگويا به تو آشنايم ايخدا من گدا من گدايم‌الخ
واى بر من كه حقّ ناگذارم * پاس احسان نعمت ندارم
جاى شكرانه‌ات منّت آرم * كاش جُز اين نديدى خطايم ايخدا من گدا من گدايم‌الخ
وَه كه حَق ناشناس و كَفُورم * بَسكه خودبين و مست غرورم
خويش بينم بجز خويش كُورم * كور حَقَم نه كور هوايم ايخدا من گدا من گدايم‌الخ
آنى ار قطع لطف از تو باشد * هستيم جُمله از هَم بپاشد
رحمتت گر كه همَدم نباشد * از شقاوت دُچار عنايم ايخدا من گدا من گدايم‌الخ