مور با من بهستى تراز است * قوّت پشّه بر من فراز است
جانم از يك مگس در گداز است * كى من از خود بهستى بيايم
ايخدا من گدا من
گر به جوش و خروشم نه از من * اينهمه خود فروش از چرايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ
من چه بودم چه هستم چه باشم * من كه بودم كه هستم كه باشم
چيستم كاخر از هم بپاشم * در كجا بودم اكنون كجايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ
خير و شرّم نه اندر خيار است * نفع و ضرّم نه در اختيار است
دفع در دم نه در اقتدار است * نى دوا دانم و نى شفايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ
از قضا و قدر ناگزيرم * هَر بلا از حوادث پذيرم
در كف مرگ حقّا اسيرم * منكه مقهور مرگ و قضايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ
من ندانم كه يا رب چه هستم * با همه نيستى خودپرستم
ايخدا عاقلم يا كه مَستم * گر كه هستم چرا پس رهايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ
جاهل و غافل و ساهيم من * عاجز و مضطر و واهيم من
ياغى و طاغى و لاهيم من * باز بنگر چه پُر ادّعايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ