گرچه عصيانم از حدّ گذشته * مستحقّ عقابم ز كِشته
دست جرمم چنين سلك رشته * چون كنم كز تو دل بر رجايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ
با همه ضعف ، از هر خطائى * كردهام باز از بيحائى
بر درت رانده دست گدائى * بو العجب سائلى بيحيايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ
ايخدا منكه غَرق گناهم * از گنه بر درت روسياهم
ده پناهم كه من بىپناهم * عذر خواهم بپوشان خطايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ
گرچه عهد ترا من شكستم * باب لطف تو بر خويش بَستم
گر نگيرى خدايا تو دستم * هم سَرَم رفته همه دست و پايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ
من كيم تا كه قهرم كنى تو * از در لطف نَهرَم كنى تو
دوزخ آماده بهرم كنى تو * گرچه من مستحقّ جفايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ
من چيم تا تو با من ستيزى * يا تو با من كنى تند و تيزى
يا بحشر آبرويم بريزى * من كه در جنب تو بىبهايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ
من كيم تا تو ز جرم نمائى * از در لطف حَجرم نمائى
يا ز تأديب هجرم نمائى * گر چه من بيوفايم ، گدايم
ايخدا من گدا من گدايمالخ