تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦
من فقيرم تو از من چه خواهى * من حقيرم تو از من چه خواهى
من اسيرم تو از من چه خواهى * مشت خاكم اسير فنايم ايخدا من گدا من گدايم‌الخ
ايخدا من ندانم چه هستم * جُز كه دانم به نزد تو پَستم
آن خوشم گر ز قهر تو رستم * هرچه هستم تو هستى خدايم ايخدا من گدا من گدايم‌الخ
گر گنه كردم از حُسن ظن بود * وعدهء عفو مُغِرىّ من بود
ور نه كى با تو تاب سخن بود * حِلم تو گشت داعى برايم ايخدا من گدا من گدايم‌الخ
يا رب اين هستيم از چه دادى * بر رخم باب محنت گشادى
گر از اين لطف بر من نهادى * پس ببخش از كرم جُرمهايم ايخدا من گدا من گدايم‌الخ
بر جواد ايخدا كن تفضّل * ناپذيرى گرم با تعلّل
كن قبولم بدست توسّل * بر پيمبر و آل از وفايم ايخدا من گدا من گدايم‌الخ
من محبّ پيمبر و آلم * بر ولايت بود اتِكالم
گرچه اندر عمل بيخيالم * بر شفاعت تو دادى رجايم ايخدا من گدا من گدايم‌الخ
منكه از دهر خيرى نديدم * برگ امّيد از خود نچيدم
گر بسازى تو هم نااميدم * واى بر من دو صد واى وايم ايخدا من گدا من گدايم‌الخ
در جهانم نشد كامرانى * از عمل نيستم جُز زيانى