اگر آنى مرا با خود گذارى * نماند از وجودم پود و تارى
اگر صرفنظر از من نمائى * مرا نبود بجز دين هوائى
همه راه هدايت از تو دارم * تبَرَّى از ضلالت از تو دارم
توئى در هر گرفتارى اميدم * بلطف تو بهر مطلب رسيدم
اميدم اينكه تا آخر بَرين حال * تو مولا باشى و من بنده احوال
چند رباعى در مناجات با قاضى الحاجات متضمّن ابطال جبر و اعتراب ) ( بخطا و توسّل به حضرت سيّد الشّهدآء )
ايخدا بنگر به حال زار من * بر پريشانحالى افكار من
هركسى باشد بفكر بار خويش * هيچكس نبود بفكر بار من
بار من سنگين و پشت من ضعيف * هيچكس بارم نميسازد خفيف
من چه سازم با چنين بار گران * بار سنگين است كردارم سخيف
من نميگويم گنه بود از سرشت * من نميگويم كه بودى سَرنوشت
عفو جويم عذر خواهم از گناه * رو سياهم من از اين كردار زشت
عدل كى بسرشته ذاتم را تباه * عدل كى جَبرم نمايد بر گناه
كى نويسد عدل خود چيزى به زور * باز سازد بندهء خود روسياه
روسياهى از من مسكين بود * نى ز تقدير و نه از تكوين بود
نفس من خود خواست خود كرد اختيار * باز ميگويد كه از من اين بود
پس چرا در كار نيكم خوشدلم * فخَر بنمايم من اينرا فاعلم
بو العَجَب با صرفه باشد كار من * نيك از من بد بود از جا عِلم
اى خدا من شرمسارم از خطا * معترف هستم بتقصير و جَفا
گر ببخشائى مرا باشد كَرَم * ور نبخشى هست در عدلت روا
من طَمَع دارم كه از من بگذرى * بر رجايم نى خطايم بنگرى