تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
اگر آنى مرا با خود گذارى * نماند از وجودم پود و تارى اگر صرف‌نظر از من نمائى * مرا نبود بجز دين هوائى همه راه هدايت از تو دارم * تبَرَّى از ضلالت از تو دارم توئى در هر گرفتارى اميدم * بلطف تو بهر مطلب رسيدم اميدم اينكه تا آخر بَرين حال * تو مولا باشى و من بنده احوال

چند رباعى در مناجات با قاضى الحاجات متضمّن ابطال جبر و اعتراب ) ( بخطا و توسّل به حضرت سيّد الشّهدآء )

ايخدا بنگر به حال زار من * بر پريشان‌حالى افكار من هركسى باشد بفكر بار خويش * هيچكس نبود بفكر بار من بار من سنگين و پشت من ضعيف * هيچكس بارم نميسازد خفيف من چه سازم با چنين بار گران * بار سنگين است كردارم سخيف من نميگويم گنه بود از سرشت * من نميگويم كه بودى سَرنوشت عفو جويم عذر خواهم از گناه * رو سياهم من از اين كردار زشت عدل كى بسرشته ذاتم را تباه * عدل كى جَبرم نمايد بر گناه كى نويسد عدل خود چيزى به زور * باز سازد بندهء خود روسياه روسياهى از من مسكين بود * نى ز تقدير و نه از تكوين بود نفس من خود خواست خود كرد اختيار * باز ميگويد كه از من اين بود پس چرا در كار نيكم خوشدلم * فخَر بنمايم من اينرا فاعلم بو العَجَب با صرفه باشد كار من * نيك از من بد بود از جا عِلم اى خدا من شرمسارم از خطا * معترف هستم بتقصير و جَفا گر ببخشائى مرا باشد كَرَم * ور نبخشى هست در عدلت روا من طَمَع دارم كه از من بگذرى * بر رجايم نى خطايم بنگرى