تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
گر گناهم هست بيرون از شمار * عفو تو بيش از گنه اى كردگار من ضعيفم من ذليلم من حقير * بندهء بيچاره مسكين و فقير از عذابم نيست از بهر تو سُود * ليك در عفوت مرا سُودى فزود چون تو بىسُودى مرا با سود كن * سُود من را بين و بر من جود كن جود بنما بر جوادت اى جواد * بندهء بىبال و پَر را دِه مُراد اى آنكه زهَر دل و زبان آگاهى * از مطلب و سِرّ بىزبان آگاهى گر خفته و بيدار توئى حافظ ما * از ما به همه سرّ و نهان آگاهى از درد درون چرا نباشى آگاه * كز نبض دل و هستى جان آگاهى هر سِرّ كه بدل نهفته ماند از خلق * اظهار نكرده خود بدان آگاهى حاجت چه به گفتن است از درد نهان * كاز درد نهان تو بىبيان آگاهى گفتى كه بخوان از آنكه خواننده خوش است * ور نه تو ز قلب صامتان آگاهى خود آنچه ضرور است بهر موجودى * بر او برسانى كه از آن آگاهى نى خواندمت ار تو خود نگفتى ادعُوا * ناخوانده تو خود دهى كز آن آگاهى يا رب تو چنان بدار اين عبد ضعيف * بر خير كه خود بخير آن آگاهى مگذار جواد را بخويش و نه بخلق * خود باش كفيل ، آنچنان كاگاهى تو يا رب مالك ملك وجودم * تو مقصود از ركوع و از سجودم تو هم معبود من هم خالق من * تو هم مسجود من هم رازق من هم اصلم از تو هم بهر تو طاعت * وجود از تو براى تو اطاعت چرا پس من بغيرت روى آرم * چرا بر ديگرى اميد دارم تو مولاى من و من بندهء تو * توئى منعم منم شرمندهء تو بهر حالت نگهبانم تو هستى * حفيظ جان و ايمانم تو هستى منم خلق ضعيف بىپَر و بال * به من لطف نظر دارى بهَر حال