گر گناهم هست بيرون از شمار * عفو تو بيش از گنه اى كردگار
من ضعيفم من ذليلم من حقير * بندهء بيچاره مسكين و فقير
از عذابم نيست از بهر تو سُود * ليك در عفوت مرا سُودى فزود
چون تو بىسُودى مرا با سود كن * سُود من را بين و بر من جود كن
جود بنما بر جوادت اى جواد * بندهء بىبال و پَر را دِه مُراد
اى آنكه زهَر دل و زبان آگاهى * از مطلب و سِرّ بىزبان آگاهى
گر خفته و بيدار توئى حافظ ما * از ما به همه سرّ و نهان آگاهى
از درد درون چرا نباشى آگاه * كز نبض دل و هستى جان آگاهى
هر سِرّ كه بدل نهفته ماند از خلق * اظهار نكرده خود بدان آگاهى
حاجت چه به گفتن است از درد نهان * كاز درد نهان تو بىبيان آگاهى
گفتى كه بخوان از آنكه خواننده خوش است * ور نه تو ز قلب صامتان آگاهى
خود آنچه ضرور است بهر موجودى * بر او برسانى كه از آن آگاهى
نى خواندمت ار تو خود نگفتى ادعُوا * ناخوانده تو خود دهى كز آن آگاهى
يا رب تو چنان بدار اين عبد ضعيف * بر خير كه خود بخير آن آگاهى
مگذار جواد را بخويش و نه بخلق * خود باش كفيل ، آنچنان كاگاهى
تو يا رب مالك ملك وجودم * تو مقصود از ركوع و از سجودم
تو هم معبود من هم خالق من * تو هم مسجود من هم رازق من
هم اصلم از تو هم بهر تو طاعت * وجود از تو براى تو اطاعت
چرا پس من بغيرت روى آرم * چرا بر ديگرى اميد دارم
تو مولاى من و من بندهء تو * توئى منعم منم شرمندهء تو
بهر حالت نگهبانم تو هستى * حفيظ جان و ايمانم تو هستى
منم خلق ضعيف بىپَر و بال * به من لطف نظر دارى بهَر حال
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 138
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٣٨