گر ز هَر در رانده گردم نااميد * بر تو رُو آرم كه ذو العرشى مجيد
هر جفا بينم ز هر جبّارخو * بر تو ميآرم پناه از شرّ او
واى بر من گر برانيم از گناه * راندهء تو بر چه كس آرد پناه
بار الها راندهام از خود مكن * بيش از اين شرمندهام از خود مكن
اى كه هستى از نيازم بىنياز * بىنياز از دَرَت طردم مساز
گر كه ذات پاك تو از من غنيست * ليك من را بى نيازى از تو نيست
همچنان كز من تو هستى بىنياز * بر عذابم هم ترا نبود نياز
يا نيازم بين مكن طردم ز باب * يا مكن بر بينيازيَت عذاب
من كنون از هَر درى آوارهام * چارهام كن ايخدا بيچارهام
هستيم بگذشت و سُستى در رسيد * هادم لذّات و مستى در رسيد
مايهء عُمرم تلف شد در هَوى * دست خالى بر تو دارم
التجا * عَنقَريبم يكّه و تنها به زور
بر تو وارد ميشوم در كُنج گوُر * هيچكس بهرم نباشد دادرس
جُز تو آنجا كيستم فريادرس * تاكنون گر با تو بودم در ستيز
حال فهميدم مرا نبود گريز * شد عيانم من بسى بيچارهام
نيست از چنگال قهرت چارهام * چارهام نبود بجز روى نياز
چون توئى بيچارگان را چارهساز * گر خلافت كردهام جاهل بُدم
از نكال و نقمتت غافل بُدم * اى خدا گر عاصيم من جاهلم
اى خدا گر خاطيم من غافلم * اين مَنَم مذنب ولى هستم ضعيف
من چيم جز جثّهاى زار و نحيف * نى مرا در جنب تو قدرت بود
نى مرا در حضرتت قوّت بود * گر كه فيلم يا كه شير بيشهام
نزد تو كمتر ز مور و پشّهام * هرچه هستم بر تو هستم مستجير
دِه پناهم از گناهم يا مجير
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 137
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٣٧