سَر بريدى همه اولا على را بلب آب * آن اسيرى ز چه اين سنگدلى تا كى و تا چند
اگر كسى بنداى حُسين جواب نداد * ز شمر آب طلب كرد و شمر آب نداد
جواب داد خدايش كه انتَ ثار اللّه * اگر نه خون خدا بودش اين جواب نداد
بجاى آب باد سلسبيل و كوثر داد * چه باكش ار عدو از فُرات آب نداد
ايفلك سنگدلى تا كى و تا چند كنى * بندهء خاص خدا را ببلا بند كنى
عترت پاك نبى را از بلا جُرعه دهى * تا دل زادهء سفيان خوش و خورسند كنى
( رباعى )
آسمان خون گريه كردى بَهر فرزند رسول * كاش باريدى بجاى خون برايش جوى آب
تشنهلب جانداد در بين دو نهر اين آسمان * بُو العجب خود ديدى و آبش ندادى از سحاب
( رباعى )
اين مشك آب با دل و جانم برابر است * كز او حَيوة سبط نبى ثقل اكبر است
هرچند مشك آب لب نهر بىبها است * امّا بنزد من ز جهان پُربهاتر است
گر جان دهم رواست بر اين مشك كز عطش * طفلى بخيمه در غش و طفلى بپرپر است
از جان و سَر دريغ ندارم چه جاى آب * كز تشنگى رسيده بلب جان اصغر است
در مخزن وجود خدا يك حُسين داشت * از بهر يك حسين ؟ ؟ ؟ عالمين داشت
شور و نواز خلق حُسين در جهان فكند * كويا وجود در دل خود شور و شين داشت
( رباعى )
چه بود جُرم تو گشتى قتيل قوم شَرور * سرت به نيزه و جسمت به زير سمَ ستور
چه بود جُرم تو عريان در آفتاب تنت * سرت بخانهء خولى نهان بكنج تنور
( رباعى )
اى شهريار عالم كوَن و مكان حُسين * اى شهسوار عَرصهء كرّ و بيان حُسين
عالم همَه غريق و توئى كشتى نجات * چون از طفيل تو است جحيم و جنان حُسين