آه از دل زينب * واى از دل زينب
طفلان همه در شور و شين امشب * زينب بغم بهر حُسين امشب
آه از دل زينب * واى از دل زينب
امشب حُسين مظلوم سَر در بدن ندارد * افتاده در بيابان بر تن كفن ندارد
با خواهرش بگوئيد يك پيرُهن بيارد * بر قامتش بپوشد كو پيرهن ندارد
اى برادر كجا شد سَرَت * من بقُربان اين پيكرت
كو لباس تنت * كُهنه پيراهنت
كو سپاه تو لتشكرت * كو عَلَمدار و كو اكبَرَت
كو جوانان تو * جُمله ياران تو
چونشد انگشت و انگشترت * چون تحمّل كند خواهرت
ساربان پليد * دستت از تن بُريد
داد و آه از دل مادرت * گر ببيند به خاك اندرت
پيكرت غرق خون * زخمت از حَد بُرون
آتش چرا زدند بخرگاه بُو تراب * از بهر اينكه پايهء ايمان شود خراب
مقصود بود سُوختن خرگه هُدى * يعنى كه سُوخت باب هُدى و ره كتاب
ما اگر دُوريم از فيض حضور * پرتو لطف تو از ما دُور نيست
بهَر ما دُور است امّا دُورها * بر تو نزديك و ترا محَذور نيست
دست ما كوتاه و دست تو دراز * بر تو حال كوتهان مستور نيست
هرچه گفت از آب آبش كس نداد * جُز دم خنجر جوابش كس نداد
ز تشنگى جگرم سوخت و دمبدم ميگفت * يكى براى خدايش دو جُرعه آب نداد
بوقت دادن جان گفت اسِقنِى يا شمر * به غير ناوك خنجر بأو جواب نداد
اى فلك جور تو با آل على تا كى و تا چند * آشكار اينهمه ظلم و دغلى تا كى و تا چند
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 134
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٣٤