تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
بر سر نى سرش تا شام ويران * پيكرش پايمال اسب كين است ياورانش همه بيدست و سَر شد * كودكانش يتيم و دربدر شد اكبرش فرق او شق القَمَر شد * اصغرش كام او از تير تَر شد زير خنجر شه لب‌تشنه جانداد * شمر آبش بداد از تيغ بيداد خواهرش بر سَر و بر سينه ميزد * دخترانش به وا غوثاه و فرياد در خيام شه آتش بر ملا شد * شعلهء آتش كين بر سَما شد در بدر كودكان اندر بيابان * سيلى و كعب نىشان رهنما شد على على الدّنيا بعدك العفا * تو رفتى و بابت آيد از قفا سلامى از من بَر نزد مصطفى * بگو كزين امّت شد بما جفَا تو رفتى امَا من مانده در بلا * تو راحت و من بعد از تو مبتلا اصغر شده از تشنگى بيجان * حلقش دريد از ناوك پيكان اى اصغر بىشير * اى خورده شير از تير شد حنجرش از تير كين پاره * خون از گلويش زد چو فوّاره اى اصغر بىشير * اى خورده شير از تير عبّاس نوجوانم دست از تنش بُريدند * سقّاى كودكانم نعشش به خون كشيدند از مرگت اى برادر پشت مرا شكستند * هم عزّتم رُبودند هم حُرمتم دريدند عبّاس ؟ ؟ ؟ مرتضى حيدر * اى هَر دو دست افتاد از پيكر مير علَمَدارم * سَردار انصارم برخيز طفلان ديده بر راهند * از تشنكى در ناله و آهند مير عَلَمدارم * سَردار انصارم امشب دگر زينب پريشانست * اهل حَرَم سَر در گريبانست
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 133 | الشيخ محمد جواد الخراساني