آب روان دريغ كس از مهمان نكرد * لب تشنه ذبح بر لب آب روان نكرد
لب تشنه ميهمان كه كشد در كنار آب * جز كوفيان كه كرده چنين ظلم بيحساب
شطَ فُرات موجزنان غوطهور كلاب * اولاد مصطفى جگر از تشنگى كباب
بر تشنگان ماريه ناياب آب شد * ناياب آب گشت جگرها كباب شد
آل نبى ز سُوز عطش جان بلب همه * آب روان مباح سباع و كلاب شد
مگر حُسين خلف پاك بو تراب نبود * كه تشنه كشته شدى يا مگر كه آب نبود
بوقت نزع گلو تر كنند ميّت را * مگر حُسين گلو خشك و دل كباب نبود
مگر حُسين پسر فخر كائنات نبود * شهيد تشنه چرا شد مگر فرات نبود
مگر كه تا دم آخر نگفت اسقُونى * و يا كه جُرعهء آبى در آن فَلاة نبود
فلك براى حَسَن زهر كين در آب نمود * ولى براى حُسين منع آب باب نمود
حَسَن بكشت به آب و حُسين به بىآبى * عجب كه حُرمتى از آل بُو تراب نمود
كسى نديده بدوران شهيد خنجر و تيغ * بوقت دادن جان هم كنند آب دريغ
بگوسفند دهد آب و سَر بُرد قصّاب * حُسين كه سبط نبى بود و صاحب تبليغ
كور باد آن ديده كاز بهر حسين اشكش نبارد * دُور باد از لطف حق آندل كه بهرش غم ندارد
ديدهء بىاشك و دل بىغم نباشد قابل فيض
ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى) — صفحة 131
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
ص١٣١